تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
آن عصر ، كه اينك نويسنده نسخهء آن را با حواشى و تعليقات و اضافات باصول انتقادى براى طبع و نشر مهيا مىسازم . عبد الحى حبيبى شش درك كابل 100 قوس 1340

نمونهء تراجم مذكر احباب تأليف نثارى بخارى

« ذكر جميل مولانا فخر الدّين على واعظ ولد ارشد جناب مولانا حسين واعظ است كه اميركبير در تذكرة الشعراء ( - مجالس النفائس ) شمه‌يى از شيم مرضيهء او بيان كرده ، چون مولانا حسين در وعظ پايهء سخن را بلند ساخت ، ارباب حاجات مطالب خود را در كاغذ پاره نوشته در زير جاى نماز ملا مىگذاشتند ، يكى از ظرفا اين بيت را نوشته بر پايهء منبر نهاده : بيت
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند * چون بخلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند
مزاج ملا آشفته گشته ، گفته كه كاتب اين بيت گويا بخلوت ما رسيده است . ملا اهلى در آن ميان بوده ، ملا خيال كرده كه او نوشته ، فرموده كه مسأله‌يى بگويم : حمار دو نوع مىباشد ، يكى اهلى و ديگرى وحشى ، وحشى حلالست و اهلى مردار . وحشى آنست كه در صحرا باشد ، و اهلى آنست كه در ميانهء مردم است ، و بملا اهلى اشارت كرده ، و ملا به جهت اين كلفت يك ماه وعظ نگفته ، وضع ملا اهلى بخركاران مشابهت داشته ، مولانا بنايى مولانا اهلى را خركار بيگانه گفته است ، و او فى الحال مقصود ملا را يافته . بعضى از واعظان در سر منبر سخنان سرورانگيز بهجت‌آميز مىگفته‌اند . مشهورست كه شخصى مىخواست بواعظى تعرض كند ، بشخصى كه خرى گم كرده