آن عصر ، كه اينك نويسنده نسخهء آن را با حواشى و تعليقات و اضافات باصول انتقادى براى طبع و نشر مهيا مىسازم .
عبد الحى حبيبى شش درك كابل 100 قوس 1340
نمونهء تراجم مذكر احباب تأليف نثارى بخارى
« ذكر جميل مولانا فخر الدّين على واعظ ولد ارشد جناب مولانا حسين واعظ است كه اميركبير در تذكرة الشعراء ( - مجالس النفائس ) شمهيى از شيم مرضيهء او بيان كرده ، چون مولانا حسين در وعظ پايهء سخن را بلند ساخت ، ارباب حاجات مطالب خود را در كاغذ پاره نوشته در زير جاى نماز ملا مىگذاشتند ، يكى از ظرفا اين بيت را نوشته بر پايهء منبر نهاده :
بيت
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند * چون بخلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند
مزاج ملا آشفته گشته ، گفته كه كاتب اين بيت گويا بخلوت ما رسيده است .
ملا اهلى در آن ميان بوده ، ملا خيال كرده كه او نوشته ، فرموده كه مسألهيى بگويم :
حمار دو نوع مىباشد ، يكى اهلى و ديگرى وحشى ، وحشى حلالست و اهلى مردار .
وحشى آنست كه در صحرا باشد ، و اهلى آنست كه در ميانهء مردم است ، و بملا اهلى اشارت كرده ، و ملا به جهت اين كلفت يك ماه وعظ نگفته ، وضع ملا اهلى بخركاران مشابهت داشته ، مولانا بنايى مولانا اهلى را خركار بيگانه گفته است ، و او فى الحال مقصود ملا را يافته .
بعضى از واعظان در سر منبر سخنان سرورانگيز بهجتآميز مىگفتهاند .
مشهورست كه شخصى مىخواست بواعظى تعرض كند ، بشخصى كه خرى گم كرده