تا گشته تقى سلسلهجنبان جنونت * هرگز ز تو شرمندهء يك سنگ نبودست
* * *
در رستهء وجود ، زيان انتقاع ماست * جنسى كه آن به هيچ نيرزد متاع ماست
با او نزاع غير باميد صلح بود * جنگى كه بوى صلح ندارد نزاع ماست
* * *
عالمى درد خدايا چو كرامت كردى * طاقتى نيز باندازهء آن مىبايست
* * *
راهيست راه دل كه سفرها درو گمست * دشتيست دشت غم كه خطرها درو گمست
بىرفت و آمدى و پيامى و نامهيى * داريم آن خبر كه خبرها درو گمست
* * *
در حشر چو پرسند كه سرمايه چه دارى * گويم كه غم يار و غم يار و دگر هيچ
* * *
راه نفسم بسته چنان غم كه بماهى * آهى نتوانم ز دلتنگ برآورد
از تيشهء فرهاد صدا در دل كوهست * يا عشق فغان از جگر سنگ برآورد
* * *