كوته نبود چون ز لبت دست اميدم ؟ * كز تنگى جا راه درونيست سخن را
* * *
بنگاهى فروختم خود را * چه كنم بيشتر نمىارزم
* * *
خواهشم را سر پرواز بلندست اما * درخور همت من بالوپرى نيست مرا
* * *
دل باز به آن نرگس مستانه اسيرست * مرغ حرم كعبه به بتخانه اسيرست
* * *
آمد بكعبهء دل ما چون خليل عشق * هر آرزو كه ديد بجاى صنم شكست
* * *
شكسته خاطر از آنم كه چون شكسته شدم * دگر شكسته دلم را كسى نمىشكند
* * *
چنان تجلى عشق تو برده از هوشم * كه در نماز خدا مىشود فراموشم
* * *
بيك اميد كه حاصل شد از تبسم دوست * هزار خواهشم از سينه سر برآوردست
* * *
آن صافدلانيم كه هرگز ز غبارى * در آينهء خاطر ما زنگ نبودست