تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
هرجا نگرى جلوه‌گه شاهد غيبى است * او را نتوان گفت كجا هست و كجا نيست اين نيستى هست‌نما را به حقيقت * در ديدهء ما و تو بقا هست و بقا نيست جان فلكى را چو رهيد از تن خاكى * گويند گروهى كه فنا هست و فنا نيست . . الخ
« ديوان عبرت ، چاپ شهشهانى ، ص 69 » شهيد لكهنوى راست :
آن شوخ ، ستمكار بما هست و بما نيست * چون عكس كز آيينه جدا هست و جدا نيست گه زنده كند گاه كشد خسته‌دلانرا * طرز نگهش حكم قضا هست و قضا نيست خون جگرم زيب كف پاى تو گرديد * داند همه عالم كه حنا هست و حنا نيست دل را همه جا جذب محبت برد از خويش * ديوانه چه داند كه كجا هست و كجا نيست دم ، نيستى ما زند از هستى جاويد * مردن به گمان تو فنا هست و فنا نيست
« تذكرهء شمع انجمن ، ص 247 »
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 218 | أحمد گلچين معانى