و له فى القصيدة
ز خالقى كه تواش بندهيى زهى تحميد * تبارك اللّه بر وى سزد زهى تمجيد
بلندمرتبه آنكو ثناش نتوان گفت * مگر بعمر طويل و مگر بعهد بعيد
فلك اساس همايون بناى گردونشان * كه نيست شبهش اندر زمانه در تشييد
همه قواعد علم اندرو شود محكم * همه مبانى شرع اندرو شود تمهيد
چه نخلها ز بهشتش براى پايه شكست * چه پردهها ز جنانش براى فرش دريد
قرين خنجر برّان رقاب اعدايت * هماره تا كه ز اكباد رسته است وريد
و له فى القصيدة
اى سپهر كمال و مركز جود * از خداوند بر تو باد درود
پشت گردون از آن خم آمده است * تا كند بر در سرات سجود
ساقى روزگار و شاهد دهر * ساغر شهد حكمتت پيمود
از قدومت چو گلستان گردد * گر فروگيرد آتش نمرود
محضرت محفليست از فضلا * وندرو نيز شاعرى معدود
همه خوشدل ز تو بجايزهاى * صلهء شعر من چه خواهد بود
دشمنانت هماره چون خفاش * در پس پردهء خفا مفقود
« مآثر الباقرية »