بود تا نهال علم جلوهگر * نيارند سرو سهى در نظر
علم روى گردون و الا گرفت * وزان آتش كينه بالا گرفت
بدست دليران با ننگ و نام * نى نيزه با پرچم مشكفام
بجان فتنهجوى و بدل رخنهگر * چو رعنا جوانان كاكل بسر
چو بزم صف رزم آراستند * ز پيكان و خون نقل و مىخواستند
گرفت آنچنان آتش كين سپهر * كه بگداخت در بوتهء چرخ ، مهر
عقابان تركش بهم متصل * شدند از پى صيد مرغان دل
ببستند مردان در آن دار و گير * خط مرگ بر بال مرغان تير
ملخهاى پيكان بپرّندگى * شده آفت مزرع زندگى
ز زخم خدنگ سران سره * مشبّك كله خود ، چون مجمره
اتاقه نبد بر كله خودشان * چو مجمر بسر برشدى دودشان
زرههاى مردان كشورستان * بزنبور پيكان شده آشيان
تن پردلان چاك ، همچون جرس * نمودار دلها چو مرغ از قفس
ز آمد شد تيغ و تير و تبر * خدنگ نظر را نبودى گذر
همىرفت گوى زمين ميل ميل * چو جوز از دم باد خرطوم فيل
ز گرد سواران و سم ستور * قضا كشتگان را كفن كرد و گور
وزان تنگنا تنگ شد بر فلك * ز مرغان روح آشيان ملك
گوارندهء جام بزم فنا * ز قربوس زين ساختى متّكا
سپس از كف مرد برگشتهبخت * فتادى چو برگ خزان از درخت
مخالف از آن سهمگين رستخيز * به بيچارگى چاره جست از گريز
چو آيد گران سيل را كوه پيش * شود روى گردان هم از موج خويش
سپهدار تركان از آن رستخيز * بدر برد جانى به صد افتوخيز
* * *
بيا ساقى آن ساغرم ده بدست * كر بر قلبگاه غم آرم شكست