تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
بود تا نهال علم جلوه‌گر * نيارند سرو سهى در نظر علم روى گردون و الا گرفت * وزان آتش كينه بالا گرفت بدست دليران با ننگ و نام * نى نيزه با پرچم مشك‌فام بجان فتنه‌جوى و بدل رخنه‌گر * چو رعنا جوانان كاكل بسر چو بزم صف رزم آراستند * ز پيكان و خون نقل و مىخواستند گرفت آن‌چنان آتش كين سپهر * كه بگداخت در بوتهء چرخ ، مهر عقابان تركش بهم متصل * شدند از پى صيد مرغان دل ببستند مردان در آن دار و گير * خط مرگ بر بال مرغان تير ملخهاى پيكان بپرّندگى * شده آفت مزرع زندگى ز زخم خدنگ سران سره * مشبّك كله خود ، چون مجمره اتاقه نبد بر كله خودشان * چو مجمر بسر برشدى دودشان زرههاى مردان كشورستان * بزنبور پيكان شده آشيان تن پردلان چاك ، همچون جرس * نمودار دلها چو مرغ از قفس ز آمد شد تيغ و تير و تبر * خدنگ نظر را نبودى گذر همىرفت گوى زمين ميل ميل * چو جوز از دم باد خرطوم فيل ز گرد سواران و سم ستور * قضا كشتگان را كفن كرد و گور وزان تنگنا تنگ شد بر فلك * ز مرغان روح آشيان ملك گوارندهء جام بزم فنا * ز قربوس زين ساختى متّكا سپس از كف مرد برگشته‌بخت * فتادى چو برگ خزان از درخت مخالف از آن سهمگين رستخيز * به بيچارگى چاره جست از گريز چو آيد گران سيل را كوه پيش * شود روى گردان هم از موج خويش سپهدار تركان از آن رستخيز * بدر برد جانى به صد افت‌وخيز
* * *
بيا ساقى آن ساغرم ده بدست * كر بر قلبگاه غم آرم شكست