مهر جهانفروزى و در منزل منى * دورى اگر ز ديده ولى در دل منى
* * *
خوردند نارسيده حريفان شراب تو * هم خود بگو چگونه نباشم كباب تو
خواهى كه از دريچهء دلها درون شوى * بگذار تا بلند شود آفتاب تو
* * *
در عشق تو اى از مى خودكامى مست * در گوشهء بيغمى نشستم پيوست
ازبسكه گزيدم سرانگشت دريغ * كوتاه شد از دامن امّيدم دست
* * *
در معركهء عشق كه شورانگيزست * پرهيز كه شمشير محبت تيزست
چون تو غم سر خورى چه كارست ترا * جايى كه سر بريده دستاويزست
اين داستان از شاهنامهء اوست كه در مدح شاهعباس گفته :
شب ديوچهر از دم تيغ مهر * چو بگريخت در تنگناى سپهر
بفرمود خورشيد انجم سپاه * شهنشاه جمجاه عباس شاه
كه گردان از آن داورى بهرهمند * شوند از سپر همچو مه هالهبند
ز چاچى كمانهاى طيّار گوش * برآرند از چرخ چاچى خروش
سر زلف خوبان بالابلند * گذارند و گيرند پيچان كمند
بقد بتان ميل كمتر كنند * سنانها به خون عدو تر كنند
نگيرند دست نگاران شنگ * كنند آستينها به خون لاله رنگ
ز گرز و سپر تا نگردند شاد * نيارند از نرگس و گل به ياد