تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
صاحب و مير غلامعلى صاحب خورده بر دروازهء بيرونى رانك ، يك طرف آن و يك طرف اين نشستند ، و سير سبزه و آمد و رفت مردم مىفرمودند ، ناگاه كودكى خوب‌صورت درگذشت كه زير بينى خال موزون داشت ، مير عظيم گفت :
ز بس حيرت بلال از منبر افتاد
مير مايل مايل جواب شد ، و ليكن تازه سخن بودند ، جواب دير كشيد ، و مير عظيم « 1 » مصرع صدر را تكرار مىكرد ، تا كه مير مايل پيش مصرع رسانيد :
چو ديد آن خال زير بينى يار * ز بس حيرت بلال از منبر افتاد
درين وقت مير عظيم از فرط فرحت ، مير مايل را كه صغير السّن بود ببغل كشيد و آفرين گفت ، كه الحمد للّه كه در خاندان ما به حين حيات من « 1 » آن‌قدر قابل برآمد كه ببداهت بجواب من پرداخت . سبحان اللّه در شهر ما تا آن نوع محبت بود كه اين قسم شكريه بجا آمد ، يا درين وقت اين بىرغبتى است كه بوقت چنين شكريه نبض حسد بجنبد ، و انواع جرح و غيبت بر روى كار آيد ، تلك الايّام نداولها بين النّاس . منه
سوخت اين دل ليك شمع بزم دلدارى نشد * از دل من عاقبت جز سوختن كارى نشد با وجود پيچ‌وتاب كفر عشق آن صنم * رشتهء جانم سزاى تار زنّارى نشد
هامش
( 1 ) - مير عظيم الدّين بن سيد يارمحمد ( برادرزادهء مير قانع ) بسال 1163 ه . تولد يافت ، يعنى ( 18 ) سال از مير مايل كلان بود . وقتى كه پدر مير قانع در سنهء ( 1203 ) فوت شد ، مير مايل ( 23 ) ساله بود . اين واقعه كه در متن آمده است خيلى مشكوك است . از روايت ظاهر مىشود كه وقتى كه اين واقعه رونما شد ، مير قانع فوت شده بود ، و مايل كه جوان 23 ساله بود چطور صغير السن بود . اگر اين واقعه در زندگى مير قانع ظهور مىكرد ، استحقاق دعوت شكرانه به پدر مير سيد نه كه خويشاوند عم‌زاد .
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 131 | أحمد گلچين معانى