و طبيب بوده ، سر اعتبار بفلك افتخار رسانيد ، پستر در سنهء 1247 يكهزار و صد و چهل و هفت هجرى بتقاضاى آبخورد فايز مدراس شده رخت اقامت انداخت ، و در سركار كمپنى به خدمت منشيگرى كورنمنت ايجنت مأمور گشته ، علم لياقت بايسته و استعداد شايسته در مضمار شهرت افراخت ، الى الآن كارگزار همان عهده مىباشد ، و سربراهى آن بكمال حزم و احتياط مىدهد ، اگرچه از ممرّ نزاكت روزگار و ناصفايى بعض اغيار ، خط استعفاى خدمت پيش ارباب حكومت فرستاده ، امّا نظر بحسن تردّد و كاردانى او بمعرض قبول نيفتاده ، چندى در محفل مشاعره اعظم داخل بود ، و بفكر غزل طرحى مايل ، بيشتر ميل طبع بقصيدهگويى دارد ، و بسوى تغزل كمتر مىپردازد ، خوشنويس هفت قلم است ، و پيش ماهران اين فن باستادى مسلّم .
وفا از سخن طرازى بدين آيين حظّ وافى بردارد :
خور پى كسب فروغ ، بر در ما هم مدام * هست بدريوزگى ، همچو گدايان صبح
* * *
چو مرغى كز قفس بيند بحسرت آشيان خود * ز چاك سينه دارد دل نظر بر زلف جانانش
* * *
ز وصل يار جدا اوفتاده مىگريم * سر نياز بهر در نهاده مىگريم
( از مجموع سيزده بيت انتخاب شد )
« گلزار اعظم ، ص 385 - 387 »