مترجم اين مقاله و مسوّد اين رساله ، اقلّ عباد اللّه جرما و اقواهم جرما ، الرّاجى بتوفيق سبحانى معروف به شيخزادهء فايض نيمردانى كه بعنوان تفحص ، و به برهان تفرس ، در حلّ بعضى ازين لغات كوشيده ، و مبانى معانى آن را بعنوان فارسى با بعضى تصرفات بايراد رسانيده ، اگرچه پروانهء اميد اين ضعيف را چه يارا كه گستاخانه در محفل آن شمع انجمن فصاحت ، با فراغبال پرواز نمايد ، و ذرّهء هوس اين نحيف را چه ملتمس كه بىادبانه در هواى فضاى آن خورشيد آسمان بلاغت بجلوهء نياز درآيد ، امّا چون اين رساله بعنوان مناسبت در ذيل آن وقوع يافته ، و بشرف قرب جوار مشرّف گرديده ، از نفحات آن نامهء مشك افشان شمهيى بوى رسيده .
لمترجمه
آن بود همچو نور و اين سايه * سايه باشد بنور همسايه
يا بود آن چو نافه مشك افشان * نفحه را شمهايست بهره از آن
و اين بندهء احقر چون خود را خوشهچين آن خرمن مىداند ، لاجرم باقتضاى من تشبّه بقوم فهو منهم ، برين گستاخى اقدام نمود . . . .
يا رب و رقم شد ز خطا پر ز رقم * رخساره ز خون ديده شد چون شفقم
هرچند چو خامه نامهام نيست سياه * خواهم قلم عفو كشى بر ورقم
و اين رساله به هشت حديقه مقسوم شده ، كه هر حديقه از حسن و نضارت و سمّو رتبت صفابخش نگارخانهء چين ، و هر روضه از لطف نزهت و علوّ مرتبت ثانى باغ فردوس پرزينت ، و ذكر نتايج طبع لطيف اكابر بلاغت مآثر رشك خلوتخانهء ولدان مخلّدون و شرح خصايص ذهن مستقيم افاضل فصاحت مناقب ، غيرت كاشانهء و و حور عين كامثال اللؤلؤ المكنون . . .
اگرچه جناب امارت انتساب آن نسخه را به مجالس النفائس مسمّى گردانيده