دمى ز شوخى ناز تو كس نياسودست * نشستهاى و خرام تو مىكشد ما را
* * *
كيست كز گردش چشم تو بجايى نرسيد * آخر اى شوخ مرا هم بنگاهى درياب
* * *
نشئهء ديگر توان در مىپرستى يافتن * بىخبر گر ساقى كوثر على مرتضاست
* * *
بىحلاوت نيست عسرت در جهان * نان چو شد كمياب شيرين مىشود
* * *
ما هم اندر پيچ زلف او گرفتار آمديم * اتفاق طرفهيى افتاد ياران شببهخير
* * *
سعى ياران چيست ؟ گرديدن طلا يا مس شدن * عاشقان را آرزو نبود بجز مفلس شدن
پاس خاطرها چه باشد ؟ احتياط شيشهها * دردسر بسيار دارد صاحب مجلس شدن