تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
بيدل ملاقاتست ، در تذكرهء خود مسمّى به سفينهء بىخبر مجلس خود را با ميرزا بيدل ذكر كرده ، درينجا كلام او نقل كرده مىشود : فقير را كه اتفاق ديدواديد ايشان افتاد ، حقا كه در كمال خلق و مزه و درد و شوق يافتم ، تا كه نشسته بودم سواى اشعار مقتضى شوق و فقر ديگر حرف بر زبان نراند ، بنده گفتم ضيافت طبع فقير مىفرمايند ، گفت اى صاحب ، بعد مدتى همچو شما همرنگ را غنيمت يافته‌ايم ، بعد از آن اين سه بيت فقير كه در ذكر بمقام خودها خوانده شد نقل گرفته برخاسته رخصت فرمود ، ابيات اگرچه قابل ايراد اينجا نيست ، امّا به جهت اتمام تقريب نوشته مىشود :
اين‌قدر هرزه چپ و راست دويدن عبث است * خاك كن سينهء خود را سر راهى درياب
* * *
بلند افتد چو مقطع ، پست سازد حسن مطلع را * كشد پايين محفل قدر من بالانشينان را
* * *
خون شدم بىخبر ز دست تهى * جامهء فقر رنگ بايد كرد
برين بيت عزيزى گفت : ميرزا صاحب ! حسن اين شعر معلوم نشد ، ميرزا فرمود : در فقر مرتبه‌ايست تا خدا كرا نصيب كند ، مجملا شرح آن اين مصراع بىخبر است : دولت پاينده در دست تهى است . و آنچه ميرزا از اشعار خود به تقريبها خواند ، تا كجا در خاطر باشد ، امّا اين دو بيت به ياد مىآيد :
بيدل همه تن خاك شدى ليك چه حاصل * در خاك نشستى و بران در ننشستى
* * *
گويند بهشت جاى خوبيست * آنجا هم اگر دماغ باشد
و اين بيت خاقانى هم خوانده بود :