ناصح بنگاهيست چنان شيفته كامروز * عشاق زبان باز گشادند ببندش
اينست اگر كوتهى دست اميدم * هرگز نرسد بر ثمر نخل بلندش
اينست سحاب از اثر عدل شهنشاه * شايد كه كند مايل دلهاى نژندش
جمشيد زمان فتحعلى شاه كه آمد * شير فلك آهوى ضعيفى بكمندش
* * *
خوش آنكه چشم تو گاهى به من نگاهى داشت * نداشت گاهى اگر التفات گاهى داشت
گذشت اينكه دل آن نگار سنگين دل * حذر ز نالهيى انديشهاى ز آهى داشت
عجب نبود كه او بگذرد ز جرم دلم * بجز گناه محبت اگر گناهى داشت
شدم هلاك غم او و بدگمانى بين * كه از محبت من يار اشتباهى داشت
مراست دل به تو مفتون و هر دل ار بدلى * نداشت راه به من خصمى تو راهى داشت
* * *
دانى كه شوخ خوشسخن خوشكلام ما * حرفى كه ناورد به زبان چيست ، نام ما
حاصل شود به نيم نگاه تو كام ما * اى لطف ناتمام تو عيش تمام ما