نگارستان سخن و صبح گلشن منفردا يا مجتمعا گذاشتم ، و سخنوران غير مذكور آن هر سه تذكره را غير مرموز داشتم » ( ص 5 ) .
و در ذيل نام خود ( ص 380 ) مىنويسد كه « هنوز از هستيش هجدهمين سال در گذرست » و راجع بدستيار و مددگار خود مىگويد كه : اين مينوفريب گلزار صورت و معنى كه در نظر دارى ، اگرچه خندهء گلهايش از جنبش نسيم نفس صباست ، امّا دلگشايى بهار حسناندازش بدلگرمى و پيرايشگرى پدر عطوفتآما » ( ص 382 ) .
پدر اين جوان هجدهساله ، مولوى محمد يوسف على گوپاموى متخلص به يوسف است ، كه تذكرهء صبح گلشن را در 1295 براى سيد على حسن خان طفل دوازده سالهء نواب امير الملك سيد محمد صديق حسن خان بهادر تأليف كرده و اكنون تذكرهيى ديگر با تفصيل بيشتر بنام پسر خود نوشته است ، تا از وى عقب نماند .
و اما مؤلف واقعى كه مردى اديب و دانشمند و خوشانشا بوده ، ظاهرا براثر شتاب در كار اين كتاب چنان كه بايد رعايت دقت نكرده و در تراجم مستقل و غير مشتركى كه آورده اشتباهات زيادى كرده كه چند مورد آن ذكر مىشود :
بيت ذيل از اقدسى مشهدى است و بنام آفرين مشهدى درج شده :
بپاى ناقه خروشان دلشكستهء كيست * كه اين صدا بصداى جرس نمىماند
( ص 10 )
در ذيل ترجمهء ملا احمد استرآبادى دو بيت مثنوى آورده كه از ساقىنامهء سلطان محمد صدقى استرآبادى است :
خوشا حال مستى كه منصوروار * ميسر شدش مستى پايدار . . . الخ
( ص 35 )
* * * در حرف الف ذيل ارشدى نوشته است كه : « ارشدى ماوراءالنهرى از حكماى دقيقهسنج بود ، و حدائق السّحر در علم بديع ازوست .