در سال هزار و دو صد و بيست و سه « 1 » بعهد بهادر شاه در لاهور رحلت نمود ، ديوانش كه سرمايهء شعر و شاعرى باشد پنج هزار بيت مشهورست ، فقير از مطالعهء آن فيوضات بسيار برداشته ، از آنجاست :
چه بىدردانه امشب درد دل با يار مىگفتم * كه او كم مىشنيد از ناز و من بسيار مىگفتم
* * *
عاشقم عاشق ، بفكر دين و ايمان نيستم * مذهبى جز عشق اگر دارم مسلمان نيستم
* * *
وامانده است بر سر ديوانگى دلم * تا آخر بهار ببينم چه مىشود
* * *
بىكمال از پى خود همچو خودى مىخواهد * چون زن زشت كه در همدمى كور خوشست
* * *
سنگهايى كه من از ياد تو بر سينه زدم * كعبهيى مىشد اگر خانه بنا مىكردم
* * *
دل شكاران بكمند تو گرفتار شدند * خودفروشان همه پيش تو خريدار شدند
چون فتاد آتش رخسار تو در شهر وجود * خفتگان عدم از غلغله بيدار شدند
* * *
عشق جادوگر من ساخت زهر مو چشمى * بتماشاى تو روزى كه فرستاد مرا
* * *
هامش
( 1 ) - در سرو آزاد ( ص 137 ) تاريخ فوتش 1211 ثبت شده است .