رفتم ، واجبات اعمال سيزده نگذاشت كه آن مستحب را انجام كنم ، نزديك غروب آفتاب با كمال شتاب منزل آمدم ، هنوز سطرى چند ننوشته بودم كه فرستاده صبح مرا ندا كرد ، قطع داشتم بطلب ترجمه آمده ، گفتم بآقا عرض كنيد تا ساعت ديگر ترجمه را مىآورم با لحنى تركى و مخلوط به فارسى جواب داد ترجمه مرجمه به كار نمىخورد ، آقا مرد ! با عجله بمنزلش رفتم ، ايشان را در اطاق اندرون افتاده ديدم ، و حكيمباشى طولوزون رفيق شفيقش را با تمام خانواده مشغول گريه و زارى ، « عمر كوتهبين و اميد دراز » قل انّ الموت الذى تفرّون منه فانه ملاقيكم .
حال تحرير كه ربيع الثانى ايتئيل تركى است ، قريب 28 سال ازين حكايت گذشته . . . »
[ د ]
داستان دوستان با تذكرهء ادبا و شعراى آذربايجان تأليف محمد على صفوت تبريزى در 1318 شمسى
تذكرهء مختصر و مفيديست شامل تراجم چهل نفر از شعرا و ادباى آذربايجان كه در تاريخ تأليف از لباس حيات عارى بودهاند ، باضافهء ترجمهء حال اديب السلطنهء سميعى متخلص به عطا استاندار وقت و رئيس انجمن ادبى تبريز ، و مرحوم ميرزا طاهر تنكابنى و آية اللّه فقيد حاج شيخ عبد الكريم حايرى يزدى كه با تقريظى از مرحوم سميعى و مقدمهء مؤلف و تصاوير اكثر صاحبان تراجم بسال 1328 شمسى در شهر قم بقطع 16 * 21 سانتيمتر در 15 + 183 صفحه بطبع سربى نشر يافته است .