اعتبار آن ارزش و مقدار كار پرمشقت آقاى افشار را دوچندان مىكرد از قلم افتاده است ، و آن كيفيت مرگ اعتماد السلطنه است ، بقلم سلطان احمد دولتشاهى ( يمن الدوله ) كه به خط خود در پايان روزنامهء سال 1292 هجرى قمرى ( نسخهء شمارهء 8442 كتابخانهء آستان قدس ) نوشته است ، و اينك براى دارندگان اين كتاب سودمند تاريخى عينا نقل مىشود :
مقدمة يادآور مىشوم كه مرحوم اعتماد السلطنه بحكايت مندرجات روزنامهء خاطرات از مرگ مفاجات خيلى بيمناك بوده ، و ازينرو غالبا زالو بمقعد مىانداخته ، عاقبت هم بطرزى مرده است كه از آن هراس داشته .
من النوادر :
صبح روز سيزدهم حمل ، پيچىئيل سنهء 1313 اعتماد السلطنه مرا احضار كرد ، در كتابخانهء بزرگ عالى كه داشت خدمتشان رسيدم ، فرمودند نورى تازه كشف شده ( ريون ايكس ) كه با وجود آن ديگر هيچ جسمى حاجب ماورى ( كذا ) نيست ، روزنامهء فرانسه مقالهء مفصلى درين باب نگاشته ، عكس خرگوشى و عكس كيفى را با اين نور انداختهاند و منتشر كرده ، بهطورىكه ساچمه در استخوان پاى خرگوش نمايانست ، و سكّهها در كيف هم به خوبى ديده مىشود .
اعليحضرت همايونى ترجمهء آن مقاله را تا فردا خواسته ، چون امروز خيال رفتن حضرت عبد العظيم را دارم ، شما اين مقاله را ترجمه كنيد تا غروب بياوريد ، پس از ملاحظه خدمت شاه بدهم ، روزنامه را از روى ميز برداشته و به من لطف كردند ، و ضمنا گفت كه من خيلى از مردن ترس داشتم ، ليكن با اين انكشاف عمر انسان زياد شد ، بعد ازين هر قسم مرض داخلى را با اين عكس تميز مىدهند ، و همان نقطهء معيوب را عمل و معالجه مىكنند ، اقلا شصت سال بر عمر من افزوده شد .
اين را بگفت و با تنهء فربه و بنيهء قوى از جاى برخاست ، بنده هم باقتضاى جوانى ، چنان كه افتد و دانى ، و مناسبت سيزده عيد ، با جمعى از دوستان موافق بگردش بوستان