عالىمرتبت ، بلندفطنت ، كاملطبيعت ، خوشفهم ، دانا ، بجميع امور تواناست ، بوكالت ملك جلال الدّين ملك نيمروز « 1 » بكرات قيام مىنمود ، و درين ازمنه مرخص شده به زيارت بيت اللّه مشرف شده مراجعت نمود ، الحق باقسام سخن قادرست و به همه روشى استاد ، حين مرور سيستان بصحبت وى رسيدم ، الحق از مستعدان زمانست ، و وى تتبع تحفة العراقين كرده « 2 » و تذكرة الشعرائى نيز مىنوشت « 3 » ، و او راست :
هامش
( 1 ) - هم در عرفات ( برگ 198 ) مذكورست كه : « ملك نيمروز اصالت و عاليشانى ، شمع شبستان جلالت و بلندمكانى ملك جلال الدّين سيستانى بفر دولت شاهعباس مالك ممالك موروثى خودست ، درين ايام به زيارت مكهء معظمه توفيق يافته ، قائل حين مسافرت هند در قندهار بصحبت وى سه ماه متوالى در رسيده و آن ايام زمانى بود كه امراى قزلباش با وى همراه محاصرهء قندهار نموده بودند ، و شاهى بيگ خان كه آخر به خان دوران ملقب شد و از امراى شاه نور الدّين جهانگير بن اكبر پادشاه بود ، در ارگ قندهار متحصن بود و جنگى و عظيم پرخاشى در ميانه واقع بود ، سپاه امراى قزلباش و نيمروز با لشكر جغتاى يوما فيوما صف در صف كشيده محاربات عظيمهء كثيره رخ مىنمود ، و بنده در آنوقت قصيدهء قندهار رديف مبتنى بر حالات عسكرين مذكور گفتهام و سه ماه در آنجا با درويش بيگ ايلچى شاهعباس و ايلچيان [ شاه جهانگير ] بن اكبر شاه و شاهزاده خسرو همه همراه بوديم ، و با جمعى از ياران قراردادهء ايران كه اسامى بعضى بتقريب جابجا مذكور خواهد شد رفاقت داشتيم ، اما ملك جلال - الدّين را دستگاه كمال رفيع و پايگاه جلال وسيعست ، فطرتش عاليست و رفعتش متعالى ، ليكن اگر همتش در خور فطرت بودى يمكن كه ترفيات عظيم نمودى ، و بصفات عاليه دررسيدى گويند در سنهء 1029 شاهعباس او را بقتل آورد ، و له :صد رخنه در دلم ز خدنگ نظر كند * تا راه آرزو بدلم بيشتر كند »( 2 ) - نام اين مثنوى تحفة الحرمين است ، در شرح مسافرت مكهء او كه بسال 1017 هجرى سروده است .
( 3 ) - نيز ازوست كتاب احياء الملوك در تاريخ سيستان كه در 1028 پايان پذيرفته و به اهتمام آقاى دكتر منوچهر ستوده با حواشى و تعليقات و فهارس در 617 صفحه بسال 1344 از طرف بنگاه ترجمه و نشر كتاب بطبع رسيده است ، براى اطلاع بيشتر از احوال مؤلف رجوع شود بمقدمهء آقاى دكتر ستوده بر كتاب مزبور .