ولى در بعضى موارد مؤلف آن سهلانگاريهاى عجيبى كرده است ، از جمله اينكه در ترجمهء قيدى شيرازى مىنويسد :
« قيدى بصفت تقوى و صلاح آراسته و بفضيلت و آداب علوم پيراسته بود ، از غايت صلاح تخلص قيدى نموده ، هواى هند در سر او افتاده ، بعد از وصول بدان ديار نزد پادشاه معزز گرديد ، فيما بين مولاناى مذكور و آصف خان ربط كلّى بهم رسيده مدتها به گفتن اشعار آبدار مواظبت داشت ، و بموايد احسان اكابر آن ديار محظوظ بود ، و بالاخره باجل طبيعى درگذشت » .
تقى الدّين كاشى كه از معاصران ويست مىنويسد : « . . . در مذهب اهل سنت و جماعت بغايت متعصب و مقيد بود ، در زمان ظهور دولت شاه اسماعيل ثانى از شيراز بدار السلطنهء قزوين آمده و اظهار مذهب و عقيدهء خود نمود و بواسطهء اظهار اين عقيده مشمول انعام آن پادشاه گشت ، اما هنوز از خزانهء افضال آن پادشاه سليمان حشمت بهرهمند نگشته بود كه قضيهء فوت آن پادشاه عادل سيرت دست داد ، و مولانا از آن اظهار پشيمان شده خجلتزده و شرمسار از قزوين روى بديار خود نهاد . . . الخ » و تقى الدّين اوحدى مؤلف عرفات مىگويد : « . . . يكدو سال قبل از رفتن مخلص نوبت اول به شيراز ، وى با قدرى شيرازى تعشق مىورزيد ، و وى را جذب كرده با هم به هند رفتند ، ( در ترجمهء قدرى تاريخ اين سفر را 987 نوشته است ) و مدتها با يكديگر در آن اراضى سياحت نموده عاقبت يكجهتانه با هم درگذشتند ، وى در لاهور به خدمت اكبر پادشاه رسيد ، و جهت گفتارهاى ناهنجار از رفتار ترقى بازماند » و بهطورىكه امين احمد رازى در ترجمهء قدرى شيرازى نوشته است : « در هنگام معاودت چشم بد روزگار به دو رسيده در درياى زخّار عمان طعمهء نهنگ جانستان گرديد » كه درين سفر قيدى هم با وى بوده و بقول تقى اوحدى عاقبت يكجهتانه با هم درگذشتند .
و نيز مؤلف خير البيان در ترجمهء حالتى تركمان مىنويسد :
« قاسم بيگ حالتى در اصل يزدى است ، و برادر ميرزا محمد حكيم است ، و در مبادى حال به تحصيل علوم و كسب كمال سعى جميل نموده ، پايهء سخنورى و رتبهء
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 606
مساهمون: أحمد گلچين معانى
ص٦٠٦