تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
گر تو گردى شمع مجلس ، ز آسمان پروانه ريزد * ور گل گلشن تو باشى ، از زمين بلبل برويد ترك جان مىگويم و مىخواهم از لعل تو بوسى * هركه دست از جان بشويد هرچه مىخواهد بگويد مىزند طوفان خون جوش از تنور دل مبادا * سر كند ناگاه و خاك كويت از رويم بشويد خوانده آن بدخو نقى را ، هان توقف نيست جايز * پا به گل دارد نشويد ، گل به كف دارد نبويد
* * *
وقت آنست كه دستى بدعا بگشايم * گره از كار دل بىسروپا بگشايم روز بردارمت از خواب و قبا درپوشم * شب ميان باز كنم بند قبا بگشايم شب كه بيدار شود بختم و در خواب شوى * از گلت پرده سبكتر ز صبا بگشايم برگ نسرين ترا شام ببندم بنگار * صبح ، گلبرگ ترت را ز حنا بگشايم به تو مخصوص شوم در حرم خاص وجود * بنگه زان گل تر آب حيا بگشايم شمع پيش آرم و بنشينم و تا وقت سحر * ره صد خدمت مخصوص ترا بگشايم عقده از بخت سيه باز كند طالع و من * گرهى چند از آن زلف دوتا بگشايم لب بدشنام نقى صبح چو بگشايى تو * دست برداشته من لب بدعا بگشايم