كمال اتحاد و يگانگى خود را بمخلص اظهار مىنموده مىگفت ميانهء ما و ايشان وحدت و يكرنگى بغايتيست كه اشعار ما را باسم ايشان و از ايشان را باسم ما بسيار مىخوانند ، و در اسم و مسمى ما و شما عين يكديگريم ، چنانچه نقى را با تقى مجانست باقى است و تفاوت در ميان جز نقطهيى نيست ، ميان ما نيز اين نسبتست ، بنده گفتم درستست اما آن نقطهء عاليهء اسم و مسمى در طرف ماست ، اگر شما نيز خود را به آن رسانيد يقين كه باعث كمال خواهد بود ، چه نقى از آن نقطه تقى مىشود ، ازين نكته برجست و مرا در بر كشيده اظهار تملق بسيار نمود ، و الحق بغايت مردى بانصاف ، درستفهم ، صاحبكمال ، با نشئهء حال بود . وقتى بر تذكرهء مير تقى كاشى گويند انتخابى زده ، اما آن را نديدهايم ، اشعار خودش از سههزار بيت شايد متجاوز بوده باشد » و از الحاقات و اضافات بعدى او بر عرفاتست كه : « و در هند مسموع شد كه طاير روحش بآشيان ملكوت پرواز نموده ، چه بعد از فوت پسر رشيد مستعد قابلش ديگر كمر حيات نتوانست راست كرد ، و اكثر اوقات در موطن خويش كمره بسر مىكرد « 1 » » .
« عرفات / ص 774 »
هامش
( 1 ) - نقى تركيببندى شامل ده بند در رثاء فرزندش ابو الحسن سروده است كه بقول نصرآبادى سنگ را آب مىكند ، مطلع هر بندى ذيلا ذكر مىشود :
1نه صبح و شام دامن گردون شفقنماست * دامن زنان بر آتش من چرخ بىوفاست2جان پدر برفتى و ما را گذاشتى * ما را غريب و بىكس و تنها گذاشتى3يا رب منم كه نوحهگرم در عزاى تو * نى نى من آن نيم كه نميرم براى تو4اى سنگدل سپهر چه كردى بجان من * وى پير سالخورده چه شد نوجوان منبقيهء حاشيه در صفحهء بعد