نيز همين شخص نام اصلى صاحبان بعضى اشعار را كه مؤلف به غير سرايندهاش نسبت داده بوده در كنار آن اشعار نوشته است .
حق اينست كه تقى الدّين كاشى دربارهء شعراى كاشان به حكم حب الوطن من - الايمان غلو كرده ، و دربارهء شعراى ساير نقاط بتفصيل تراجم شعراى كاشان چيز ننوشته است ، و اين خردهگيريها و انتقادات و اعتراضات معاصران پر بىاساس نبوده . « 1 »
و نيز بمسائل شخصى و موضوعات خارج از وظيفهء تذكرهنگارى زياده از حد پرداخته است ، و در واقع يك سوم از تذكرهء خلاصة الاشعار را اين حشو و زوايد پر كرده است . وى هر شاعرى را بهر صفتى كه توصيف كرده است ، فصلى بمناسبت كلام در آن باب پرداخته ، مثلا اگر بخيل بوده در بخل و اگر كريم بوده در كرم و اگر حسود بوده در حسد فصلى مشبع بقلم آورده است .
با اين همه تذكرهء عظيم خلاصة الاشعار از نظر وفور شعر غنىترين تذكرهء فارسيست ، و از حيث تفصيل تراجم بخصوص در قسمت عصرى بىنظيرست .
ولى شگفتست كه مؤلف با آنهمه شعرى كه ديده و خوانده و انتخاب كرده بوده كه خلاصهء ناچيزى از آن آتشكدهء آذرست ، گاهى بدقايق سخن و قواعد آن نرسيده ، از جمله اينكه الف مماله را با الف مقصوره در قافيه خطا مىكرده ، چنان كه در منتخبات اشعار فريد الدّين شعيب جوشقانى پس از نقل اين دو بيت :
تمام نرگس بينا برويد از خاكش * درين بهار به خاك ار كنند اعمى را
12
هامش
( 1 ) - اين حاشيه مربوط به طرز سخن ميرداماد بوده كه از متن حذف شده و زائدست گويا حكيم ركناى كاشى به همين معنى نظر داشته است كه گفته :در طرز سخن ترا بيانى دگرست * القصه زبان تو زبانى دگرست
از قلزم دانش تو اى بحر عميق * هر قطره هيولاى جهانى دگرستو ميرداماد در جواب گفته :در قالب نظم از تو جانى دگرست * در تن ز خيال تو روانى دگرست
در محور آسمان استعدادت * هر نقطه محيط آسمانى دگرست« منقول از خلاصة الاشعار »