املاى بلخى
« املا مشهور به حضرت ايشان چندى در ميهنه و بلخ بازار تصوف را رواج داده .
مردهء ( ! ) بسيارى از ايماق و اوزبك و افغان گرد او جمع گشته ، عاقبت لواى سرورى برافراشت ، و با چهل هزار لشكر از دارالسلطنهء هرات بعزم تسخير مشهد مقدس حركت كرده در وسط راه هرات و مشهد مقدس با سركار نواب شاهزاده محمد ولى ميرزا كه در آن زمان والى خراسان بوده محاربه اتفاق افتاده در محاربه بقتل رسيد ، در كرخ ده فرسنگى هرات مدفونست ، مدت چهارده سال در جميع چهار ايماق و بلخ و ميهنه و آن حوالى آنچه مزاوجتى كه اتفاق مىافتاد ، بايد شب اول بكارت ايشان را حضرت ايشان ببرند ، و در هنگام عبور از كرخ بباغى كه مزار ايشانست رفته نهايت نزاهت را داشت .
او راست
نباشد دل به غير از عشق با كار دگر مايل * بلى باشد پدر با دولت وصل پسر مايل
* * *
خيال هاىوهو كردن بود فرزانه را مشكل * صلاح كار باشد مردم ديوانه را مشكل
نباشد پيشهء عاشق به غير از خانهويرانى * بود انديشهء سامان دل پروانه را مشكل
« ص 19 »
صارم هزارهيى
« صارم هزارهيى اسمش احمد قلى خان برادر امير الامراء شير محمد خان بيگلربيگى اهل هزاره است ، جوانى بكاره است ، با كمال رشادت كه جبلّى آن طايفه است ، طبع شيرينى دارد ، در هنگامى كه در دارالسلطنهء هرات 1252 « 1 » بناى لشكركشى بجانب
هامش
( 1 ) - ظاهرا مؤلف را سهو القلمى دست داده است و سال 1242 بايد باشد .