تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
حاجى ( ! ) قطعه‌يى گفتند ، چون به غير ازين قطعه از ايشان بخاطر نبود نوشته شد ، و الّا نمىنگاشت :
مرويست كه مروى بود از تخمهء مروان * تو مروى و مروى نبود مرد مسلمان زيراكه مرا بود مراد آنكه شود فرق * ما بين ابو جهل جفاپيشه و سلمان »
« ص 96 »

تسليم سبزوارى

« اسمش ميرزا احمد طبيب ولى از هر كمالى با نصيب ، و مرا مدتى انيس و جليس و حبيب ، در هنگام بودن مشهد مقدس با عيال و اطفال او را به مشهد مقدس آورده و در آن مكان سكنى داده و مدت ده سال على الاتصال شب و روز با ما بود ، قوى ظاهر و باطن ، ما از صحبت ايشان مستفيض شده ، چندى را هم تا به هندوستان قبل از آشنايى با ما رفته بودند ، استغناى عجيبى از ايشان مشاهده مىرفت كه كمتر از همگنان ايشان را بود ، در عمارت و باغ و گل‌كارى سليقهء مستقيمى داشت ، طبع خوشى داشت .
اى ز دست المت خسته دل‌وجانى چند * وى ز دست ستمت چاك گريبانى چند شانه مشاطه بران زلف دلاويز مزن * كه در آن سلسله جمعند پريشانى چند
* * *
چشمان تو تركانه بكينم باشد * تير مژهء تو دل‌نشينم باشد ابروى تو پيوسته ز هر گوشه كمان * تا گوش كشيده در كمينم باشد
* * *