كرمان را از راه سيستان داشتم ، از جانب برادر خود با پانصد سوار داخل ملتزمين ركاب بود .
اين شعر ازوست :
مگشا لعل بدشنام كه در مذهب عشق * حيف باشد سخن تلخ ز شيريندهنان »
« ص 109 »
داملاى اوزبك
« داملاى اوزبك معاصرست ، در هنگام توقف دارالسلطنهء هرات مكرر ملاقاتش نموده ، از براى ندامت بهتر از ايشانى كمتر بدست مىآيد ، روزى به جهت تفرّج خاطر بمزار مولانا عبد اللّه انصار رفته بوديم ، چون من را ديد پيش آمده گفت : مىدانم جوياى همصحبتى هستى ، بعد از آنكه خوب تفحص كردى و نيافتى ، من پربد نيستم ، چون تفحص در هرات بىحاصل بود ، در همان مقام آشنا شديم ، در تركى مهارتى دارد .
عمريست كه منتكش آن زلف سياهم * نگذاشت كه پايان شبم را سحر افتد »
« ص 70 »
ميرزا محمد اخبارى متخلص به سيل
« سيل اسمش جناب ميرزا محمد اخبارى از اجلّهء فضلاى آن سلسله است ، وقتى بدار الخلافهء طهران به خدمت حضرت صاحبقران آمده ، در آن هنگام ما بين دولت ايران و روس محاربه بود ، و دعوائى بين الدولتين اتفاق افتاد ، سر سردار لشكر روس را كه مسمّى به اشپختر بود عساكر ايران آوردند . چون سابقهء ذكرى ازين باب ميانهء حضرت صاحبقران و آن جناب شده بود ، مردم نسبت اين امر را بجناب مذكور دادند ، و جناب رئيس الامراء حاجى محمد حسينخان مروزى منكر اين فقره بود ، جناب