و له
پير ميخانه كند بر رخ اگر در بازم * حاصل خرقه و سجاده از آن دربازم
آنقدر باده خورم بر در ميخانه كه خصم * گر سرم را طلبد در قدمش اندازم
با چنين بخت هلاكو من و وصلش هيهات * سالها رفته كه در آرزوى يك نازم »
منتخبى از اشعار خراب قاجار منقول از تذكرهء خرابات ( ص 62 )
ديده دريا شد و سيلاب سرشكم برخاست * تا برفت از نظر آن گوهر يكدانهء ما
* * *
بپاى خم ز دست ساقى امروز * ز جامى شستهام آلودگى را
* * *
رو به آبادى چسان آرم ، كجا مىآورند * رحمى اين تركان غارتگر برين حال خراب
* * *
بيا تا جان دهم در راهت اى دوست * كه جان دادن به راه دوست نيكوست
مرا اين بس كزين پس خلق گويند * بره افتادهء او ، كشتهء اوست
* * *
هر خواهشى كه از سرمستى خراب كرد * چشمان نيممست تواش كامياب كرد