تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
در هامش مسطورست : « چون آن حضرت فدائى تخلص كرده‌اند ، اشعار ايشان را در رديف فا طرح بايد كرد » . صفحهء بعد : فدائى
تا چند فدائى بمعاصى بودن * وز سهو همى راه خطا پيمودن بر روى زمين اگر چنين خواهى بود * صعب است ترا زير زمين آسودن
* * *
بنگر بقزلباش و دل ابترشان * زهرست بجاى باده در ساغرشان ژوليده بفرقشان نه موى سيهست * پاشيده فلك خاك سيه بر سرشان
اين رباعى نيز از ايشانست ، و به جهت سهوى كه كاتبى كرده در ميانهء اشعار جاهى كه عم‌زادهء آن نوابست نوشته بود ، بنده نيز همان مسوده را [ كه ] مسطور شد نوشته بود ، آخر در شهور سنهء 1018 در خدمت نواب شاهزادگى تحقيق شد ، اگرچه ايشان اين مضايقه ندارند ، اما صحت در مجموعه مطلوبست :
تا كى برخت نگاه ترسيده كنم * شب تا بسحر نصيحت ديده كنم از چشم تو آن‌قدر امان مىخواهم * تا سوى تو يك نگاه دزديده كنم
اين رباعى ايشان نيز در تحت اسم پادشاه ذى جاه اكبر شاه نوشته بودند ، چون به نظر كيميا اثر ايشان رسيد ظاهر شد :
هندو بچه‌يى به من دلارام نشد * از جانب كفر سوى اسلام نشد هرچند كه رام‌رام گفتم او را * وحشى شد و از بخت بدم رام نشد »
ديگر : « مولانا زلالى از شعراى تازهء خوانسارست ، و مولانا تابعى بغايت معتقد و تابع شعر اوست ، و همواره بر مستعدان مىخواند ، على الجمله در سلك شعراى آنجا انتظام دارد ، و در وادى مثنوى سليقه‌اش خوب مىرود ، چنانچه احتياج بتعريف ندارد ، به اعتقاد بندهء كمترين و راقم اين مجموعه مشار اليه سرآمد شعراى آن ولايتست ، و درين مدت