تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
خصوصا امام ثامن ضامن على بن موسى الرضا قصايد غرا فرموده‌اند و در شهور 1007 در لاهور برحمت ايزدى پيوست ، غفر ذنوبه يا رب العالمين » . و مجددا در صفحهء بعد نوشته است : « خواجه حسين ثنايى « 1 » - از شعراى بلاد خراسان بمزيد حدس و زيادتى فكر امتياز تمام دارد ، بلكه بر فصحاى زمان و بلغاى دوران بسبب مخترعات طبع وافيه و مرتجلات فكر عاليه ، صفت تفوق و تقدم يافته و طايفه‌يى از مميزان شعر ، مشار اليه را انورى زمان مىدانند ، و الحق مضامين غريبه و معانى عجيبه‌يى كه او را بخاطر مىرسد ، و به لباس نظم درمىآورد هيچيك از شعرا را فكر به آن وفا نمىكند ، و ازين‌جهتست كه دريافت معانى بعضى ابيات وى موقوف بر سماعست از قايل يا تأمل بسيار ، از آن جمله اين بيت :
پردهء شب مىدرد قهرت از آن معنى چو صبح * شعلهء تب شمع را در استخوان مىآورد « 2 »
اما اصل وى از مشهد مقدس رضويه است ، و پدرش خواجه غياث الدّين محمد نام داشته ، و بامر بزازى اشتغال مىنموده ، و مشار اليه از جملهء تربيت‌يافتگان و مداحان شاهزادهء عالميان سلطان ابراهيم ميرزاست و مدتى مديد در كمال امتياز و اعزاز و احترام ملازمت آن شاهزاده نموده ، و بيمن همت آن پادشاهزاده او را در شاعرى چندان ترقى حاصل گشت كه زياده بران نتواند بود ، چنانچه اكثر شعراى زمان خاقان جنت‌مكان او را در شاعرى مسلم داشتند ، و در مضمار فصاحت و بلاغت او را مقدم خود دانستند ، و فى الواقع كثرت افكار آن جناب و قدرتش در ايجاد معانى مغلقه و ابداع مضامين عاليهء غريبه درجه‌يى دارد كه بيان فصحا توضيح آن را از جملهء مشكلات مىشمارد ، و شاهد اين دعوى چند قصيده است كه در اجوبهء استادان در سلك نظم كشيده و بعضى ابيات
هامش
( 1 ) - در هامش نوشته است كه : ولد خواجه محمد حسين بزازست » . ( 2 ) - تمام اشعار مولانا از اين قبيل است ، و لذا شعرفهمان و سخن‌سنجان حكم به بىمعنى بودن آنها داده‌اند و حق هم همينست .