ما ز كويت اين زمان رخت اقامت مىكشيم * اين نپندارى كه باز اينجا مكان خواهيم كرد
گر بناى دوستى محكم كنى با محتشم * خاك پايت را درون ديدگان خواهيم كرد « 1 »
« روز روشن ، ص 612 و اختر تابان ، ص 53 »
از رابعه تا پروين تأليف كشاورز صدر در 1334 ش
در ذكر يكصدوششتن از شاعرات است با يك مقدمه در باب همدوشى زنان با مردان در امور اجتماعى و سياسى ، و يك لاحقه شامل دو غزل از حيران و واليه ، و در
هامش
( 1 ) - اين غزل و هر نوع كلام منظومى كه اعراض از معشوق و ترك عشق را برساند در اصطلاح پارسىگويان هند « واسوخت » نام دارد ، چه واسوختن كنايه از اعراض كردن و روى برتافتن از چيزى و ترك عشق گفتن است .
ملكالشعراء طالب آملى در تعريف شاپور طهرانى گويد :به خسرو داشتم روى نيازى پيش ازين طالب * ازو واسوختم چون صنعت شاپور را ديدمحاجى محمد جان قدسى مشهدى گويد :تا سر زده از شمع چنين بىادبى * پروانه ز عشق شمع واسوخته استبايندر خان صفوى راست :گويند داغ سوز كه واسوزى از غمش * خود را تمام سوختم و وانسوختماگرچه واسوختن مقابل سوختن است و درست معنى ضد آن را مىدهد مانند : رفتن ، وارفتن خوردن ، واخوردن ، زدن ، وازدن ، ولى اين قاعده كليت ندارد و از تمام مصادر صادر نمىگردد ، چنان كه واديدن بمعنى بازديدنست .
صائب گويد :مرده و زنده بواديد ز هم ممتازند * ما نبينيم كسى را كه نبيند ما راهمچنين است : وابستن ، وا كردن كه بمعنى باز بستن و باز كردن است .