تا شكمى بچرانند ، همچنين عرق وجه در وجه عرق ريزند ، و رو را سختتر از سنگ ورو ، و آبرو را آب جو نمايند تا نان شبى فراهم آورند ، روز تا شب در مرافعهء دستورى بوّاب و مستورى نوّاب ارباب باشند ، اگرچه آنها هم حق دارند ، الضرورات تبيح المخطورات ، امروز اين شغل بىفائده و اين سفرهء بىمائده كه خطوربط باشد ، به قدر جوى فائده ندارد ، اين بيچارگان هم كار و كسبى ديگر ندارند ، لا بد بايد كوششى بكنند ، و قوت يوميّهيى فراهم آورند ، تا قوّت كار داشته باشند ، هر دوسه روزى كه سه چهار شاهى پيدا مىكنند در برابر مخارج طهران مثل اينست كه گاورسى بگاوى دهند ، يا خردلى پيش خربطى نهند ، باز فردا بىجو ، باز فردا در تك و دو .
شرح اين هجران و اين خون جگر * اين زمان بگذار تا بار دگر
بخلاف اين ادبا و شعرا ، او خود بمردم نان دهد ، و خوان نهد ، خلعت و جاه بخشد ، رنج محتاجان كشد ، در عجز وصف كمالاتش شاعرى گفته :
شرح اوصاف تو اى عالىنسب ماند بدان * كاب دريا فالج مسكين بپيمايد بجام
يا كسى خواهد كه با سلّم رود بر آسمان * يا شناور طى كند بحر محيط نيلفام
يا كه مورى روى آرد بر مصاف شير نر * يا كه لنگى بسپرد اطراف گيتى را بگام
بگذرم پس لاجرم زين آرزوى خام خويش * كودك ناچيز كسى سيمرغ را آرد بدام
همينقدر در شرح حال آن استاد بىهمال كفايت مىكند ، شيخ سعدى عليهالرحمه مىگويد : مشك آنست كه خود ببويد نه آنكه عطار بگويد . اشعار رنگين و سخنان سحرآيين آن رئيس سلسله حاكى حالات و محك كمالات اوست ، هركه را توفيق مطالعه دست داد ، تصور تصديق خواهد شد .