روح القدس در اندك زمانى شعرش بشعرى و نثرش بنثره رسيد ، ابياتش ناسخ سخنان سحبان و حسّان آمد ، در هر فنى از فنون نظم چنان مقتدر شد كه حيرت اولو الابصار و عبرت خداوندان افكار گشت ، وقتى رسالهيى از خيالات ابكارش به نظر استاد كاملى رسيده بود ، در پشت آن كتاب نگاشته بود :
هوشرباى خردست اين كتاب * بهتر ازين چشم هنربين نديد
گنج حكم بحر حقايق نگر * از اثر خامهء دانش پديد
شعر به شعراى يمانى رساند * هم علم نثر بنثره كشيد
تا نشود لطف الهى چراغ * بر در دولت تو نيابى كليد
بىمدد خمسه نگيرد بدان * پنجهء تو دامن بخت سعيد
مخزن اسرار الهى نشد * قالب ناقابل و قلب پليد
لولو و مرجان مطلب ز اب جوى * ميوه تمنّا مكن از شاخ بيد
هركه چو دانش ره يزدان گرفت * هادى وى گشت خداى مجيد
الحق ناظم اين قطعهء شريفه حق گفته و درهاى حقيقت سفته ، زيراكه آن پاك فطرت با آنكه در اول شبابست ، گرد معاصى نگشته و گرد گناه بدامن عفافش ننشسته ، از لهو و لعب هميشه دورى گزيند ، و پيوسته با علما و صلحا نشيند ، شب و روز در تلاوت كلام كردگار و حلاوت اوراد و اذكارست ، غالب ايام روزه است ، و در پيشگاه رحمت بدريوزه ، حافظ ، حافظ نشد مگر از تلاوت قرآن و مداومت فرقان ، خود صريح مىفرمايد : هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم .
پس ناظم قطعهء مزبوره تحقيق درستى كرده ، گذشته از اين حديث : من اخلص للّه اربعين صباحا ، درينباب شاهديست كافى و دليلى وافى ، بارى : توفيق رفيقى است بهر كس ندهند ، استادان سابق و سخنوران لا حق هريكى صاحب فن بودهاند ، و به طرز و اسلوب مخصوصى سخن راندهاند ، اين بلبل هزار دستان ، و اين سوسن صد زبان را در اقسام بيانها زبانهاست كه دل را زنده و جان را تازه مىسازد ، در تقبيح و تحسين و نفرين و آفرين و فصل و وصل و ابهام و توضيح و كنايه و تصريح و تعريف و تنكير و تقديم و تأخير