تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
حضرت شيخ است ، چرا كه بهنگام ورود او هندوستان بسبب ارتكاب سلطان بلعب و بازى و اشتغال امرا بتن‌پرورى و خودسازى ، از هنر نامى و از فضيلت نشانى باقى نمانده بود ، و مردم هر پيشه از حد خود تجاوز نموده و ضوابط قديم را از دست داده مرتكب اوضاع نامسدود و مبدع اطوار مستكره و نامحمود گشته بودند ، باعث اختيار غربت شيخ از برهم‌خوردگى آل صفويه و استيلاى نادر شاه و حدوث مفاسد گوناگونست . در عهد جنت آرامگاه محمد شاه بدار الخلافهء دهلى آمد ، و پادشاه و امرا و ساير ناس مراعات قدر و منزلت آن حضرت را بر خود لازم شمرده ، بحرمت و ادب با وى معاشرت مىنمودند . القصه بعد از مرور ايام از دهلى نهضت اختيار نموده ، به قصد طواف بيت اللّه مرحله‌پيماى بنگاله گرديد ، هنگامى كه وارد عظيم‌آباد شد ، پيكر شريفش از قلت غذا و كهولت سن بغايت نقيه و نزار گرديده بود ، ناتوانى و سوگوارى ! رها نكرده كه قدم پيشتر گذارد ، و در همان شهر چند سال اقامت فرموده ، و باز به بلدهء بنارس كه بفاصلهء شصت و چند فرسخ از عظيم‌آباد به سمت مغرب واقعست ، عنان تاب گرديده ، و بنارس شهريست در نهايت خوبى و بزرگى و معبد عظيم هندوان است ، عمارتهاى متين و رفيع ، و كوشكهاى بلند و منيع از سنگ خارا بسيار دارد ، و از وفور آبادى و اتصال عمارت ، پيچ و خم كوچه‌هايش هم‌طرح زلف سلسله مويانست ، و ساكنانش همه بلندبالا و خوب‌رويانند . بالجمله حضرت شيخ اين هر دو شهر را مسكن و مقر خود قرار داده ، مدتها تردد و برگشتن به عمل مىآورد ، راقم آثم در شهر بنارس بملازمت آن عاليمقام مستفيد گشته ، فضائل حقيقت نفسانيه‌اش را با محاسن ظاهريه جمع داشت ، و همواره از كاوش درد معنوى با مژهء اشك‌فشان مىزيست ، توجه خاص با اين احقر الناس مىفرمود ، و رساله‌يى چند از مصنفات و دستخط خود تبركا بخشيده بود ، و چون اقسام خط را شيرين مىنوشت ، خوش رقمان عصر ، نقش خامهء او را سرخط تعليم مىپنداشتند ، آنگاه كه ضعف و شكستگى بر بدنش مستولى شد ، مدار اقامت دائمى به شهر بنارس گذاشت ،