تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
هجرت ز حرم عقوبتم داد به هند * از هند جگرخواره كنم ياد به هند عصيان بره جحيم مىبرد مرا * از طالع بد غلط شد ، افتاد به هند
اين قطعه را در وقتى سروده است كه نادر شاه عزم سفر هند داشته :
اى صبا از من آشفته سخن * بشهنشه ببر اين تازه سروش كه نيارد هوس هند به ياد * دارد ار گوش و دل پند نيوش كه شه هند فراوان دارد * پهلوان موش و بهادر خرگوش
بيتى چندست از يك قصيده :
اى بار خداى بنده‌پرور * وى جان بخشاى دل نگهدار آشفته سرم ز جور گيتى * آزرده دلم ز دهر غدّار از خود خجلم ز ديدن هند * شرمنده‌ام از و بال اين عار سختست عذاب دوزخ هند * يا راحم نجّنى من النّار صد شكر كه از تو سرفرازم * گر در هندم و گر بتاتار ممنون نيم از كسى بجز دل * مرهون خسى نيم بدينار بر مهر كسى نبسته‌ام دل * بر دوش كسى نبوده‌ام بار گو كاخ جهان ز بن برآيد * پشتى ننهاده‌ام به ديوار
غزل
نهانى كرده‌يى يغما دل من * كجا بردى ؟ چه كردى ؟ با دل من گران‌بار تغافلها نگاهت * سبك‌دوش تمناها دل من ببر عكسش نديد از ناز و شد آب * از آن سرو سهى بالا دل من چه طوفانها كه در هجران نيفشاند * بجان ديدهء دريادل من حزين آشفته‌تر از گردبادست * درين صحراى شورافزا دل من
* * *
دلدار مگو وفا ندارد * دارد ، امّا بما ندارد آيينه رخى چو در نظر نيست * غمخانهء دل صفا ندارد