هجرت ز حرم عقوبتم داد به هند * از هند جگرخواره كنم ياد به هند
عصيان بره جحيم مىبرد مرا * از طالع بد غلط شد ، افتاد به هند
اين قطعه را در وقتى سروده است كه نادر شاه عزم سفر هند داشته :
اى صبا از من آشفته سخن * بشهنشه ببر اين تازه سروش
كه نيارد هوس هند به ياد * دارد ار گوش و دل پند نيوش
كه شه هند فراوان دارد * پهلوان موش و بهادر خرگوش
بيتى چندست از يك قصيده :
اى بار خداى بندهپرور * وى جان بخشاى دل نگهدار
آشفته سرم ز جور گيتى * آزرده دلم ز دهر غدّار
از خود خجلم ز ديدن هند * شرمندهام از و بال اين عار
سختست عذاب دوزخ هند * يا راحم نجّنى من النّار
صد شكر كه از تو سرفرازم * گر در هندم و گر بتاتار
ممنون نيم از كسى بجز دل * مرهون خسى نيم بدينار
بر مهر كسى نبستهام دل * بر دوش كسى نبودهام بار
گو كاخ جهان ز بن برآيد * پشتى ننهادهام به ديوار
غزل
نهانى كردهيى يغما دل من * كجا بردى ؟ چه كردى ؟ با دل من
گرانبار تغافلها نگاهت * سبكدوش تمناها دل من
ببر عكسش نديد از ناز و شد آب * از آن سرو سهى بالا دل من
چه طوفانها كه در هجران نيفشاند * بجان ديدهء دريادل من
حزين آشفتهتر از گردبادست * درين صحراى شورافزا دل من
* * *
دلدار مگو وفا ندارد * دارد ، امّا بما ندارد
آيينه رخى چو در نظر نيست * غمخانهء دل صفا ندارد