تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
وه كه دلم كباب شد ، زاتش بىوفاييت * سوخت مرا بهر كسى گرمى و آشناييت بند ز بند من جدا گشته و هر غمى كنون * مىكشدم جدا جدا ، خاصه غم جداييت
* * *
ياد تو مونس دل غمناك من بسست * درد تو مرهم جگر چاك من بسست اى چرخ بهر قتل ضيائى شتاب چيست * كز بهر اين غرض بت چالاك من بسست
* * *
كدام داغ كه دور از تو بر دل‌وجان نيست * ز چون تو جان جهانى جدايى آسان نيست سر ضيائى و خاك ره ستمكارى * كه ريخت خون جهانى و زان پشيمان نيست
* * *
بقطع يارى دشمن نمىدهم پندت * كه محكمست به مهر رقيب پيوندت اگر غمت نبرد اختيار من از دست * به اختيار تو خواهم گذاشت يك‌چندت ز آرزوى تو جان بر لبست و دل صد چاك * بيا كه از دل‌وجانيم آرزومندت
* * *
در كنج فراقم به صد اندوه فتاده * كو محرم رازى كه رساند خبر دوست
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 318 | أحمد گلچين معانى