وه كه دلم كباب شد ، زاتش بىوفاييت * سوخت مرا بهر كسى گرمى و آشناييت
بند ز بند من جدا گشته و هر غمى كنون * مىكشدم جدا جدا ، خاصه غم جداييت
* * *
ياد تو مونس دل غمناك من بسست * درد تو مرهم جگر چاك من بسست
اى چرخ بهر قتل ضيائى شتاب چيست * كز بهر اين غرض بت چالاك من بسست
* * *
كدام داغ كه دور از تو بر دلوجان نيست * ز چون تو جان جهانى جدايى آسان نيست
سر ضيائى و خاك ره ستمكارى * كه ريخت خون جهانى و زان پشيمان نيست
* * *
بقطع يارى دشمن نمىدهم پندت * كه محكمست به مهر رقيب پيوندت
اگر غمت نبرد اختيار من از دست * به اختيار تو خواهم گذاشت يكچندت
ز آرزوى تو جان بر لبست و دل صد چاك * بيا كه از دلوجانيم آرزومندت
* * *
در كنج فراقم به صد اندوه فتاده * كو محرم رازى كه رساند خبر دوست