چهرهء گل از نقاب غنچه افروزد صبا * عندليب اندر گلستان ساز خوشخوانى كند
ياسمين و سوسن و سنبل بصحرا هر طرف * تن بشويد ، لب گشايد ، زلفجنبانى كند
بگذرد باد صبا وقت سحر سوى چمن * بردمد سورى ، بنفشه كاكل افشانى كند
زعفران از خوشدلى خندان شود در مرغزار * همچو چشم يار ، نرگس قصد فتانى كند
رك : نمونهء ادبيات تاجيك ، ص 273 » .
صدر الدّين عينى از تذكرة الفضلا تراجمى چند در كتاب خود نقل كرده است ، براى اطلاع بيشتر رك : نمونهء ادبيات تاجيك ، ص 332 / 361 / 373 تا 376 / 499 » .
تذكره قايلى قرن دهم
تقى الدّين كاشى در ترجمهء مولانا ضيائى بخارى آورده است كه : « اصل وى از بخاراست ، ليكن در خراسان و عراق مىبوده و از شعراى سابقست ، و معاصر مولانا حيرتى و لسانى .
مولانا قايلى كه بصحبت او رسيده در تذكرهء خود نوشته كه مشار اليه مردى درويش دلريش بود ، ارباب فقر و فنا را به او گوشهء خاطرى بود و همواره مدح و ثناى محبوبان بلوح بيان مىنگاشت ، و ابيات بلند و اشعار دلپسند بيادگار مىگذاشت ، و الحق سخنان خوب و نكتات مرغوب كه نظر فكر و درك از بيان آن عاجزست بسيار دارد ، و قلم مشكين رقم اين ابيات را ازو درين اوراق ثبت مىنمايد :