نوشته است :
« راهب اسمش شيخ على اصلش از هرات از كهنه شاعران ايران است و از جملهء استادان ، كتابى موسوم به دير راهب بنظم درآورده است ، و تذكرهيى در احوال معاصرين و بعضى از بلدان را حسب الامر عليرضا پاشاى وزير بغداد نوشته است ، و خوب از عهده برآمده است ، بسياق ناصر خسرو و حديقه . سخنسرايى را مسلّم است .
او راست
آنان كه شب و روز مرا مونس و يارند * يكروزه چو گل ، يكشبه چون شمع مزارند
* * *
دو تن جاريه در سراى منست * يكى نام زيبا و يك زعفران
ولى هر دو دارند در وقت كار * يكى ضعف دل وان دگر ضعف ران
* * *
اى مايهء جهل و مظهر فسق و فجور * از شيوهء انصاف و مروّت مهجور
روشن زچهرو نام تو اى ظلمت صرف * برعكس نهند نام زنگى كافور
* * *
اگر خواهى نبينى هر بلا را * مبين روى نقيب كربلا را »
فى وسط درياى جانفرساى محيط مسوده شد 1355 » .
« خرابات »