تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
طبع وافيش درياچهء سخن ، و قلب صافيش سراچهء روشنست ، خامه‌اش گهرريز ، و چامه‌اش عنبربيز ، رشتهء نظمش منتظم چون لآلى منضود ، و نوشتهء نثرش منظّم چون درارى معقود .
لقد حاز اقسام الفضائل كلّها * فامسى وحيدا فى فنون الفضائل
بابش محطّ رحل افاضل ، و جنابش مهبط فضائل ، دائرهء هنر را مركز محاط ، و مركز خرد را دائرهء محيط .
خرد كمتر از آن باشد كه او در وى كند منزل * مغيلان چيست تا سيمرغ در وى آشيان سازد
ظاهرش از كمالات آراسته ، و باطنش بمضمون الظّاهر عنوان الباطن پيراسته ، صيت تحقيق و تحققش گوى سبقت و تفوق از همگنان ربوده ، و كميت تدقيق و تدققش بتكاپوى طرق و انّ من الشعر لحكمة ، و من يؤتى الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا پيموده ، والد ماجدش از اكابر تجار و اعاظم است ، و اسم شريف وى محمد كاظم ، در دولت شاهنشاه مبرور البسه اللّه من حلل النّور ، با حسينخان نظام الدوله دوست مرافق و يار موافق بوده ، چنان كه در دبستانها داستانهاى ايشان مرقوم ، و بر آحاد و افراد مردم معلوم است ، مسقط الرأس وى خطهء پاك فارس ، مولد و موطن اصلى وى خاك شيرازست ، و سالهاى دراز ابوى آن جناب با نظام الدوله در آنجا بسر برده و آن مرحوم امورات خود را بوى سپرده بود ، تا آنكه از گردش زمان ، و بدروشى آسمان ، نظام الدوله معزول گشت و مخذول در خانه نشست ، در اين حالت آن جناب در اين سراى سپنج بود و در سال پنج مىنمود ، به عادت اطفال خويش را بلهو و لعب شاغل ، و در عوض راحت تعب حاصل مىكرد ، تا رسيد بسنّ هفت و وقت راحت و محنت وى رفت ، ايّام تعطّلش بدل به تحصيل ، و هنگام تبطّلش عوض بتكميل شد ، در مكتبش گذاردند ، و كتبش در كنار نهادند ، به زودى فارسى را درنورديد ، و مقدمهء مقدمات فروچيد ، و ابوى ايشان در محارست وى چنان ممارست كرده كه ساعتى از مطالعه تغافل و از مباحثه تكاسل نمىورزيد ، بلكه ذات پاك وى قابل اين صفات بوده ، و گرنه هر سنگ و گلى قابل لولو
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 242 | أحمد گلچين معانى