منتخبى از اشعار اوست
بستند پاى ما و شكستند بال ما * سنگست آن دلى كه نسوزد به حال ما
* * *
چون ابر كنم گريه بر احوال دل زار * هرگه نگرم كشتهء بىحاصل خود را
سعى از پى ويرانى دل اين همه از چيست * ويرانتر ازين چند كنى منزل خود را
* * *
در پنجهء ماه آفتابست * يا در كف ساقيان شرابست
* * *
زين طبيبان عجبى نيست كه بيمار دهد جان * عجب اينست كه بيچاره برد جان بهسلامت
* * *
هركس ز تو شادمان بچيزيست * جز من كه بهيچم از تو خرسند
* * *
اگرچه نگذرم هرگز بيادت * مبادا يادت از يادم فراموش
* * *
سرويست قدت ، زيبا و دلخواه * امّا چه حاصل ، با دست كوتاه
در انتظارت ، هر روز تا شب * چشمى است بر در ، گوشى است بر راه
* * *
يكى كرد در خاك سيمى نهان * به دو گفت كارآگهى كاى فلان
به صد سعيش از خاك كردند دور * تو بازش به خاك اندر آرى به زور
اگر هوشمندى و دانشورى * دريغست بگذارى و بگذرى