بسكه در بزم وصالش بىقرارى مىكنم * ره نمىيابم درو هرچند زارى مىكنم
دل بوصلش مىدهد هردم نويدى گر چنين * قطع اين اميد از بىاعتبارى مىكنم
دل ز من اكنون بسوى او نهانى مىرود * بسكه با آن ناتوان من نيز خوارى مىكنم
* * *
اگر وقت نظارهات مرده بودم * ز دست فراق تو جان برده بودم
باغيار چون مىكنى مهربانى ؟ * چو نامهربانت برآورده بودم
نكرد از توام عذرخواهى تسلّى * ببين كز جفايت چه آزرده بودم
بجان و سرت كاينهمه سخت جانى * به خود در فراق تو نسپرده بودم
* * *
چو روم برون ز بزمش ، غم آن كند هلاكم * كه ز صحبتم مبادا ، المى كشيده باشد
» « خاتمهء خلاصة الاشعار »
لازم بذكرست كه ترجمهء حزينى مشهدى نخستين بار در خلاصة الاشعار آمده و در هيچ تذكرهء ديگرى نيست .
آذر مىنويسد : « حزينى اسمش مير محمد طاهر از سادات حسينى مشهد رضاست ، اين چند شعر از ايشان قلمى شد :
چو برون روم ز بزمش ، غم اين كند هلاكم * كه ز صحبتم مبادا المى كشيده باشد
و له
اگر وقت نظارهات مرده بودم * ز دست فراق تو جان برده بودم
نكرد از توام عذرخواهى تسلّى * ببين كز جفايت چه آزرده بودم »
« آتشكده ذيل مشهد »
تقى كاشى مىنويسد : « مولانا حيدرى از ولايت خراسان است ، و در سبزوار مىبوده ، و بواسطهء آنكه بينى بزرگ دارد ، به حيدر بينى مشهورست ، در شعر و شاعرى ارجمند ، و در وادى حالات عشق و نكات آن دلپسندست ، و در طرز غزل و زبان وقوع اشعار خوب دارد ، اين ابيات بوى منسوبست :