دار الخلافه معتكف است ، و بسيادت متّصف ، سيدى جليل جليلالشانست و عاقلى نكتهدان ، بىنهايت موقرست ، و گذرانش ربّانى مقدر ، بسيار در تحصيل علوم با شوقست و بيشمار با ذوق ، عمامهء سبزى بر سر دارد ، و عباى باصفايى دربر ، گشاده پيشانى و زرد ابروست ، و كبود چشم و خوشرو ، بينيش بقانونست ، و لب و دهانش بنيكويى مقرون ، گونهيى سفيد دارد ، و عارضى گرد و مفيد ، محاسنش حنايى و محرابيست ، و عمارت بدنش خالى از خرابى ، قامتش به اندازه و موزونست ، و هاشمى نسبى بمحبت مشحون ، چون از كار تحصيل فراغت حاصل جويد ، گاهى شعر گويد ، اين غزل از آن سيد ارجمندست كه زيبا و دلپسندست :
سينه كى بود كه از هجر تو ويرانه نبود * يا كجا دل كه بسوداى تو ديوانه نبود
بود در سينه قرار دل و اين خود نه عجب * جاى ديوانه بجز گوشهء ويرانه نبود
جاى در حلقهء خاصان نگزيد آنكه مدام * از ازل حلقه به گوش در ميخانه نبود
ره ندادند سوى دير مغان زاهد را * زان كه در خلوت رندان ره بيگانه نبود
هيچ دل حاكى از انوار جمالت نشدى * اگر آيينهء روى تو بميخانه نبود
در بت و بتكده و مسجد و ميخانه و دير * هرچه ديديم بجز منظر جانانه نبود
رنج حرمان را جز مرگ نبودى درمان * گر اميد كرم از همت شاهانه نبود
خسرو ملكت جم ، ناصر دين شاه عجم * كز شهان چون او با همت مردانه نبود