تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
دو سكون را پى هم درآورند و شايد از اين راه چنان كردند تا به فارس عربى مشتبه نشود و فارس نام بخشى است وسيع در جنوب ايران مركز آن شيراز و از دير زمان نام فارس داشته و حدود آن نيز تاكنون تقريبا محفوظ مانده است و از آن بخش است ابو على فارسى حسن بن احمد بن عبد الغفّار فسوى از پيشوايان ادب و نحو و صاحب كتاب ايضاح و كتاب تكمله و غير اين‌ها . ابو على فارسى در فسا از شهركهاى فارس از مادر زاد و در بغداد به كسب علوم ادبيّه پرداخت و در فنون ادب بسيار بارع گرديد و ازآنجا به حلب رفت و چندى در خدمت سيف الدولة بن حمدان زيست و ازآنجا به طرف شيراز كوچيد و به عضد الدولهء ديلمى پيوست و تحقيقاتش در ادب مقبول افتاد و در بغداد سال 377 درگذشت و امّا ضياء الدّين خجندى معروف به فارسى در شمار حكيمان و شاعران از مردم فارس نبود بلكه ازاين‌روى كه به سلمان فارسى پيوند رسانيد ، فارسى تخلّص كرد . وى شرحى بر كتاب محصول فخر رازى نوشت و در هرات سال 622 درگذشت و از نظم اوست :
شب تا به روز ، كار من و روز تا به شب * ناليدنست از غم تو يا گريستن گفتى ز درد من نگرستى و برحقى * فرق است از فشاندن خون تا گريستن
* * *
روز ندانم چگونه شب كند آن‌كس * كز تو اميد شب وصال ندارد
* * *
آتشين باد مرا بستر اگر بىيادت * مىنهم هيچ شب از عشق تو سر بر بالين
« 1 » فارض : بر وزن شاعر به معنى گنده كهن ، نيز كسى كه علم فرائض داند و از اين معنى اخير ، شرف الدّين ابو القاسم عمر بن ابى الحسن علىّ بن رشيد حموى اندلسى مصرى ، ابن فارض ( زادهء علم فرائض ) كنيت يافت چه در آن علم آگهىهاى فراوان داشت . ابن فارض از اعيان عرفا و مشايخ متصوّفه است و بيشتر چيزى كه مايهء اشتهار او گرديد قدرت عجيب اوست بر نظم دقايق عرفان و به اندازه‌اى در آن فنّ مهارت داشت كه عرفان را توانست با غزل آميزد و در ميان تازيان چنان است كه حافظ در ميان پارسيان و قصيدت يائيّهء او بدين مطلع :
سائق الاظعان يطوى البيد طى * منعما عرج على كثبان طى
گواه قدرت شگرف اوست بر سرودن قصايد چونان كه خواهد و قصيدت تائيّهء او بدين مطلع :
سقتنى حميا الحبّ راحة مقلتى * و كأسى محيا من عن الحسن جلت
هامش
( 1 ) - و نيز ابو الحسن عبد الغافر بن اسماعيل فارسى از مورّخان و محدّثان و علماى زبان عرب و از مردم نيشابور به خوارزم و ازآنجا به غزنين و هندوستان رفت و در 529 در نيشابور درگذشت . از كتابهاى اوست : المفهم لشرح غريب مسلم ، السياق در تاريخ نيشابور ، مجمع الغرائب در احاديث نادر و غريب ( الأعلام / زركلى : 4 / 31 ) . و نيز ابراهيم بن على فارسى مكنّى به ابو اسحاق از بزرگان نحويان و لغويان بود ، به بخارا رفت و در آنجا به تدريس فرزندان بزرگان و كاتبان پرداخت تا آخر عمر در همان شهر بزيست و شعر نيز مىسرود ( لغتنامه / دهخدا : 35 / 12 ) .
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 88 | سيد على اكبر برقعى قمى