تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
ديد و هم با او به دمشق رفت و در آن شهر بزيست تا در سال 339 درگذشت و سيف الدوله بر جنازهء او نماز خواند و در خارج باب الصغير مدفون گرديد و از نظم اوست :
بزجاجتين قطعت عمرى * و عليهما عولت امرى فزجاجة ملئت بحبر * و زجاجة ملئت بخمر فبذى اودن حكمتى * و بذى ازيل هموم صدرى
نيز :
اخى خل حيز ذى باطل * و كن للحقائق فى حيز فما الدار دار مقام لنا * و ما المرء فى الأرض من معجز ينافس هذا لهذا على * اقل من الكلم الموجز و هل نحن الا خطوط و * قعن على نقطة وقع مستوفز محيط السموات اولى بنا * فما ذا التنافس فى مركز
و نيز از آن شهر است اسماعيل بن حماد فارابى ، لغوى مشهور كه در جوهرى ترجمتش گذشت و اسحاق بن ابراهيم فارابى ، خالوى اسماعيل بن حماد در شمار اديبان و فاضلان و صاحب كتاب ديوان الأدب و كتاب بيان الاعراب و شرح ادب الكاتب . وى در زبيد يمن زيست و هم در آنجا در حدود 450 درگذشت و ابو زكريّا يحيى بن احمد فارابى در شمار اديبان و لغويان و صاحب كتاب المصادر در لغت .

فارانى :

منسوب است به فاران از قراى سغد از اعمال سمرقند و ابو منصور محمّد بن بكر بن اسماعيل سمرقندى فارانى در شمار محدّثان بدان منسوب است . و بايد دانست كه فاران از نامهاى مكّه نيز هست و اين لفظ را از لغت عبرى گرفته‌اند و معرّب كرده‌اند . و بعضى گويند : « فاران ، كوهستان حجاز است همچون ساعير كه كوهستان فلسطين است » . و در آن باره قول سوّمى است كه فاران و طور نام دو شهر قديمى مصر است .

فارس :

بر وزن شاعر به معنى اسب‌سوار ، نيز اسب دار و ابن فارس كنيت مشهور ابو الحسين احمد ابن فارس بن زكريّا بن محمّد بن حبيب قزوينى است در شمار اعلام اديبان و استاد بديع الزمان همدانى و صاحب كتاب المجمل در لغت و كتاب حلية الفقهاء و كتاب غريب القرآن و كتاب اختلاف النحويّين و غير اين‌ها . ابن فارس پس از فراگرفتن علوم ادب به همدان رفت و در آن شهر زيست و فخر الدولهء بويهى او را به رى خواند تا فرزند او مجد الدوله را ادب آموزد و در سال 390 در رى از دنيا رفت و از نظم اوست در كارگشايى سيم ( پول ) :
إذا كمت فى حاجة مرسلا * و أنت بها كلف مغرم فارسل حكيما و لا توصه * و ذاك الحكيم هو الدرهم
نيز در عزّت بخشى پول گفته است :
قد قال فيما مضى حكيم * ما المرء إلّا باصغريه فقلت قول امرى لبيب * ما المرء إلّا بدرهميه من لم يكن معه درهما * لم يلتفت عرسه إليه و كان من ذله حقيرا * تبول سنوره عليه
فارسى : با سكون راى بىنقطه منسوب است به فارس معرّب پارس و عربان با آنكه توالى دو ساكن را روا ندانند در مورد تعريب فارس ،
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 87 | سيد على اكبر برقعى قمى