شيخ بهاء الدّين زكريّاى ملتانى و صاحب مثنوى زاد المسافرين و كنز الرموز و كتاب نزهة الأرواح در تصوّف و غير اينها و متوفّى 718 . امير حسينى همان است كه هفده پرسش كرد بدين مطلع :
ز اهل دانش و ارباب معنى * سؤالى دارم اندر باب معنى
نخست از فكر خويشم در تحيّر * چه چيز است آنكه خوانندش تفكّر
و شبسترى گلشن راز را در جواب آن پرسشها پرداخت و از مثنوى زاد المسافرين اوست در صفت عشق :
اى پردهنشين اين گذرگاه * بىعشق بسرنمىرسد راه
اوّل قدمى كه عشق دارد * ابرى است كه جمله كفر بارد
منصور نه مرد سرسرى بود * از تهمت كافرى برى بود
چون نكته اصل گفت با فرع * ببريد سرش سياست شرع
در عشق نه شك و نه يقين است * نه چون و چرا نه كفر و دين است
آنان كه ز جام عشق مستند * حق را ز براى حق پرستند
دل حق طلبيد و نفس باطل * اين عربده نيست سخت مشكل
چون در نظر تو ما و من نيست * او باشد و او دگر سخن نيست
مىبين و مپرس تا بدانى * ميدان و مگوى تا نمانى
سر بر قدم و قدم به سر نه * و آنگه قدم از قدم به در نه
بىنامونشان شو و نشان كن * بىكام و بيان شو و بيان كن
تو جام جهاننماى خويشى * از هرچه قياس تست بيشى « 1 »
غوسنانى : منسوب است به غوسنان بر وزن كودكان از قراى هرات و ابو نصر محمّد بن احمد بن عبد اللّه غوسنانى هروى در شمار فقيهان و متوفّى 549 بدان منسوب است . « 2 »
غول :
بر وزن پول به معنى ديو يا خصوص ديو مردمخوار و يا خصوص ديوى كه خود را به رنگهاى گوناگون نمايد و ابو الغول كنيت علباء بن جوشن نهشلى است در شمار شاعران نيكوپرداز و از نظم اوست :
و سوءة يكثر الشيطان ان ذكرت * منها التعجب جاءت من سليمانا
لا تعجبن لخير جاء من يده * فالكوكب النحس يسقى الأرض احيانا
غيّاض : با فتح و تشديد بر وزن شدّاد نام پدر ابو الخير سلامة بن غيّاض است و در كفرطابى بيايد و غيّاض به معنى بسيار فروبرنده است .
غيداق :
بر وزن پيكار نام پدر مالك بن غيداق ثمالى كوفى است در شمار محدّثان اماميّه و غيداق
هامش
( 1 ) - و نيز محمّد بن فارس بن محمّد غورى معروف به ابن باغندى در شمار ثقات محدّثان است متوفّى 409 ( معجم البلدان : 4 / 218 ) .
( 2 ) - و نيز صاعد بن ابى بكر بن ابى منصور غوسنانى مكنّى به ابو العلاء در شمار محدّثان است ( معجم البلدان : 4 / 218 ) .