تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
نفسى تطالبنى بما فى طبعها * و العقل يزجرها عن الشهوات و النفس يعلم ان ذلك واجب * و الطبع يجذبها إلى العادات و النفس من خمر الحياة و سكرها * ستفيق بين عساكر الاموات
و از سخنان اوست : « الغم ليل القلب و السرور نهاره و شرب السم اهون من معاناة الهم ؛ يعنى غم ، شب دل است و شادى ، روز آن و زهر نوشيدن از اندوه خوردن آسان‌تر است » . سال وفاتش به نظر نرسيد و گويا مسلّم است كه تا اواخر پانصد هجرى در قيد حيات بوده است .

عنزى :

منسوب است به عنزه بر وزن حمزه نام عنزة بن اسد بن ربيعه پدر تيره‌اى در قبيلهء اسد و از اين تيره است ابان بن ارقم عنزى در شمار محدّثان اماميّه و ابو العتاهيه عنزى كه در عتاهيّه گذشت و عنز و عنزة با زيادتى تا در آخر آن به معنى بز ماده . نيز آهوى ماده ، نيز باز ماده هر دو از اعلام است .

عنسى :

منسوب است به عنس بر وزن نحس نام عنس بن مالك پدر قبيله‌اى در يمن و از اين قبيله است عمّار بن ياسر عنسى صحابى كه در عمار گذشت و اسود عنسى كه خود را پيغمبر ناميد و در ذو الحمار گذشت .

عنصرى :

با ضمّ اوّل و سوّم و سكون دوّم تخلّص ابو القاسم حسن بن محمّد بلخى است در شمار مشاهير شعراى دربار سلطان محمود غزنوى و در مقام و منزلت بر همگان پيش بود و به مال و جاه بيش و خاقانى در آن باره گفت :
شنيدم كه از نقره زد ديگدان * ز زر ساخت آلات خوان عنصرى
عنصرى در نظم قصيده توانا بود و در ستايشگرى به جايى رسيد كه خاطر محمود را به خود كشيد و ستايش او گاه خشم محمود را فرونشانيد و در اين خصوص دو داستان از او حكايت كرده‌اند و در مقدّمهء قصيده‌اى كه در ستايش گفته به وصف اسب پرداخته و گفته است :
جهان‌نوردى كش پيكر از هنر هموار * نگارگر نبگارد چو او به خامه نگار جهنده‌اى كه همى برق از او برد رفتن * رونده‌اى كه همى باد از او برد رفتار به باد ماند و كس باد ديد ابر نهاد * به ابر ماند و كس ابر ديد آتش بار
تا آنجا كه خواست به ستايش ممدوح تخلّص كند گفت :
سپهروار به گرد هنر همىگردد * سپهر باشد اسبى كش آفتاب سوار خدايگان جهان آفتاب فرهنگ است * كه يك نمايش فرهنگ او شده است هزار
و نظم چندين مثنوى نيز به او نسبت داده‌اند و اين رباعى را خطاب به شب ، بسيار نيكو گفته است :
اى شب نكنى اين‌همه پرخاش كه دوش * راز دل من چنان مكن فاش كه دوش ديدى چه دراز بود دوشينه شبم * هان اى شب وصل آن‌چنان باش كه دوش
و در سال 431 درگذشت . و عنصر در چندين معنى به كار رفته است : ريشه ، نيز همّت ، نيز نياز ، نيز دها و زيركى ، نيز حسب و عناصر اربعه از معنى اوّل گرفته شده است و آنها آب و آتش و هوا و باداند .

عنفقه :

بر وزن زندقه موهايى است كه زير لب زيرين و بالاى زنخ ( چانه ) رويد و آن لقب ابو بكر