در يمن و علىّ بن مهدى حميرى عنبرى كه بر نواحى بسيارى از يمن استيلا يافت به آن منسوب است . نيز عنبرى كسى را گويند كه عنبر بفروشد و ندانستم ابو بكر عنبرى بغدادى در شمار مشايخ صوفيان و شاعران نيكوپرداز به كدام يك منسوب است و از نظم اوست :
يا من على وجهه حجى و معتمرى * ان حجّ قوم إلى ترب و احجار
أنت الصلاة التى أرجو النجاة بها * و أنت صومى الذى يزكو و افطارى
إنّى و ان بعدت عنّى دياركم * فانتم فى سواد القلب سمارى
فإن تكلمت لم الفظ بغيركم * و ان سكت فانتم عقد اضمارى
نيز :
كم تغدينا بصوم * و تعشينا بنوم
و تأذينا بقوم * فانتقلنا نحو قوم
و در اشك چشم گفت :
و ليس الذى يجرى من العين مائها * و لكنّه روح يذوب و يقطر
عنبس : بر وزن جعفر به معنى شير فربه از اعلام است و ابو العنبس كنيت محمّد بن اسحاق صيمرى است در شمار اديبان و شاعران و بذلهگويان و صاحب كتاب تأخير المعرفة و كتاب العاشق و المعشوق و كتاب الرد على المنجّمين و كتاب هندسة العقل و كتاب مساوى العوام و اخبار السفلة و الاغنام و كتاب نوادر القواد و غير اينها . ابن نديم نوشت : « ابو العنبس از مردم كوفه بود و در صيمره منصب قضا داشت و با آنكه طبعش به طيبت گراييد بزرگمنش بود و از علم نجوم بهره داشت و كتابى در آن علم پرداخت كه منجّمان او را ستودند و متوكّل او را ميان نديمان خود جا داد و به خود مخصوص گردانيد و با بحترى شاعر در مجلس متوكّل داستانى مشهور دارد و تا زمان معتمد زنده بود و هم در صف نديمان او قرار گرفت » .
امّا داستان ابو العنبس با بحترى كه ابن نديم شهرت آن را نوشته اين است كه بحترى قصيدتى گفت به اين مطلع :
عن اى ثغر تبتسم * و باى طرف تحتكم
و آن را در محضر متوكّل خواند و چنين نوشتند كه : « بحترى وقتى شعر خواندن خواست گاه سر را تكان داد و گاه شانه را و گاه پيش رفت و گاه پس و با آستين اشارت كرد و خود گفت : احسنت و اللّه و متوكّل از آن كارها به ستوه آمد . ابو العنبس را گفت : تو را به جانم سوگند كه او را با همان قافيت هجو كن ، گفت :
ادخلت رأسك فى الحرم * و علمت انّك تنهزم
تا آنجا كه گفت :
يا ابن المباحة للورى * امن العفاف او التهم
اذ رحل اختك للعجم * و فراش امك فى الظلم
و بباب دارك حانة * فى بيته يؤتى الحكم
و بحترى خشمناك از مجلس بيرون رفت » . و ابو العنبس در سال 275 درگذشت . و عنبسة با زيادتى تا در آخر آن نيز از اعلام مردان است و نام عنبسة ابن معدان الفيل ميسانى از اساطين نحو و شاگرد ابو الأسود دئلى و راوى شعر جرير و فرزدق و پدر او را معدان الفيل ازاينروى گفتند كه زياد بن ابيه فيلى داشت كه هر روز ده درهم خرج داشت معدان گفت :
« فيل را به من واگذاريد و ده درهم مصرف روزانهء آن بر من و هر روز هم ده درهم به زيادت دهم » .