تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩

عمشائى :

بر وزن همتائى منسوب است به عمشاء مؤنّث اعمش و عمشاء زنى است كه نيروى ديدنش كم باشد و عمشائى لقب جبير بن حفص كوفى است در شمار محدّثان اماميّه و چنين به نظر رسد كه يكى از جدّاتش عمشاء بوده و براثر پيوند با او عمشائى لقب يافت .

عمعق :

بر وزن جعفر نام و يا تخلّص شاعر شهير شهاب الدّين بخارايى است ( در پايان ترجمت در عمعق بحث كنم ) در شمار شاعران زبردست و ستايشگر خضر خان و معاصر با رشيد وطواط و دوست او و بيش از يك‌صد سال عمر كرد و پس از رسيدن به دوران پيرى و فرسودگى ، ماه ملك خاتون دختر سلطان سنجر درگذشت و سلطان سنجر از او مرثيتى خواست . عمعق مرثيتى را گفت و فرزند خود را مأمور رساندن مرثيت كرد و اين دو بيت از آن است :
هنگام آنكه گل دهد از صحن بوستان * رفت آن گل شكفته و در خاك شد نهان هنگام آنكه شاخ شجر نم كشد ز ابر * بىآب ماند نرگس آن تازه ارغوان
و قصيدهء مور و موى او در نهايت پختگى است به اين مطلع :
اگر مورى سخن گويد * و گر مويى روان دارد من آن مور سخن گويم * من آن مويم كه جان دارد
از ديوان عمعق اندكى بر جاى مانده و همين مقدار در نشان دادن قدرت او را بر نظم و احاطت او را بر مضامين بلند رساند مانند اين ابيات كه مسلّم جزو قصيده‌اى بوده است :
خيز اى گرفته روى گل از عارض تو خوى * تا باغ غمزه تازه كنيم از نسيم مى پرخنده دار صبح دم از مى لب طرب * تا كى دم زمانه خورى چون دهان نى دامن كشان به حضرت سلطان گل خرام * تا سرو در هواى تو بندد ميان چو نى از نرگس سيه‌دل جادو سؤال كن * اين جور تا چه مدّت و اين عشق تا به كى عدل خدايگان وزيران جهان گرفت * زين بيش تيغ جور مكش بر زمانه هى
عمعق در سال 543 درگذشت . و امّا ضبط و معنى عمعق بايد دانست كه اين لفظ نه در لغات عرب است و نه در زبان فارسيان و بسيار اديبان درصدد برآمدند كه تحقيقى در پيرامون آن بجويند و نجستند و احتمال اينكه عميق و يا عميقى بوده دور از صواب است و عميق و عميقى را كسى آورده كه لفظ عمعق را نتوانسته است بفهمد و عميق و عميقى كه به فهم او رسيده است درست پنداشته و نوشته است و امّا به نظر نگارنده بسيار بعيد به نظر رسد لفظى را كه در زبان عربى و فارسى وجود ندارد نام و يا لقب كسى كنند كه خود ستون ادب است و چنين به نظر رسد كه در اصل عقعق بوده نه عمعق و عقعق بر وزن جعفر به معنى زاغ دشتى است و آن را عكّه گويند و شايد از جهت مناسبتى كه با عكّه داشته او را عقعق گفتند همچون مناسبتى كه معاصر او رشيد الدّين محمّد با پرستو در كوچك اندامى داشت او را وطواط
هامش
- و نيز عمرة بنت نعمان بن بشير انصاريّه همسر مختار ثقفى و در شمار زنان اديب و شاعر بود و به سال 67 به امر مصعب بن زبير در بين راه كوفه و حيره به قتل رسيد ( الأعلام / زركلى : 5 / 72 ) . و نيز عمرة بنت يزيد بن عبيده كلابيّه از همسران مطلّقهء پيغمبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله بود ( سيرهء ابن هشام : 4 / 297 و 298 ) .
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 59 | سيد على اكبر برقعى قمى