و بصره به كار رفته است و آن قسمت را عراق عرب گفتند در برابر عراق عجم شامل بخش وسيع چسبيده به عراق عرب شامل شهرهاى همدان ، كرمانشاه ، قزوين ، رى ، قم ، ساوه ، اصفهان ، گلپايگان و خوانسار و درست دانسته نيست كه عراق ، معرّب ايران است و يا ازآنروى كه در سرزمين عراق كوهها نبوده و عرب ، زمين هموار را عراق گويد آن را عراق نام دادند و يا ازاينروى كه عربان ساحل دريا و كنار رودها را از ابتدا تا انتها عراق گويند و آن سرزمين نيز چون در كنار دو رود بزرگ دجله و فرات بوده است عراق نام دادند و سپس عراق عجم را با علاقهء مجاورت ، عراق گفتند و اين سخنان چيزى نيست كه به درستى آنها اطمينان داشت و تكيه كرد و عراقى مطلق هرجا گويند مقصود همان بخش عراق عرب است مانند :
جلال الدّين عبد اللّه بن احمد بن علىّ بن احمد عراقى كوفى در شمار فقيهان حنفى و متوفّى 745 و امّا عراقى تخلّص شاعرانهء فخر الدّين ابراهيم همدانى است در شمار اعلام عرفا و از مريدان شيخ شهاب الدّين سهروردى و صاحب لمعات و جامى آن را شرح و تفسير كرد و نام آن را اشعة اللمعات نهاد و منظومهء ده فصل و متوفّى 688 در دمشق و از مثنوى ده فصل اوست :
از جمالت نمىشكيبد دل * مىبرد عقل و مىفريبد دل
عشقت اى دوست مىكند پيوست * حلقه در گوش عاشقان الست
عاشقان تو پاكبازانند * صيد عشق تو شاهبازانند
اى غم تو مجاور دل من * در دوعالم غم تو حاصل من
تا دلم هست مبتلاى تو باد * دايما بسته بلاى تو باد
* * *
نخستين باده كان در جام كردند * ز چشم مست ساقى وام كردند
چو خود كردند سرّ خويشتن فاش * عراقى را چرا بدنام كردند
به گيتى هركجا درد دلى بود * به هم كردند و عشقش نام كردند
* * *
عراقى طالب درد است آن هم * براى آنكه درمانش تو باشى
* * *
عشق شورى در نهاد ما نهاد * جان ما در بوتهء سودا نهاد
گفتگويى در زبان ما فكند * جستجويى در درون ما نهاد
دم به دم در هر لباسى رخ نمود * لحظه لحظه جاى ديگر پا نهاد
بر مثال خويشتن حرفى نوشت * نام آن حرف آدم و حوّا نهاد
حسن خود بر ديدهء خود جلوه داد * منّتى بر عاشق شيدا نهاد
هم به چشم خود جمال خود بديد * تهمتى بر چشم نابينا نهاد
* * *
غمت هر لحظه جانى خواهد از من * چه انصاف است چندين جان كه دارد
نشان عشق مىخواهى عراقى * ببين تا چشم خون افشان كه دارد
و امّا اكنون عراق بر كشور بين النهرين كه دولتى