تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
پيغمبر پس از مرگش به خانه‌اش رفت و گفت : « ابو سائب ! خدا رحمتت كند » . آنگاه خم شد و او را ببوسيد و چون سر برداشت اشك در رخسارش نمودار بود . سپس نماز بر او خواند و در بقيع او را دفن كرد و بالاى سرش سنگى نهاد و ازآن‌پس كه ابراهيم درگذشت گفت : « الحقى يا بنىّ بفرطنا عثمان بن مظعون ؛ فرزندم ! خود را به پيش رفتهء ما عثمان بن مظعون برسان » . و چون زينب دخترش درگذشت گفت : « الحقى بسلفنا الخير عثمان بن مظعون ؛ دخترم ! خود را به درگذشتهء خوب ما عثمان بن مظعون برسان » .

مظهّر :

با تشديد هاء بر وزن مشدّد نام مظهّر بن رافع اوسى حارثى است در شمار صحابهء پيغمبر و بعضى برآنند كه نام پدر حبيب بن مظاهر مقتول در كربلا مظهّر بوده نه مظاهر لكن شهيد ثانى از روى خطّ ابن طاوس نقل كرده كه مشهورتر و صحيح‌تر در نام پدر حبيب مظاهر است نه مظهّر و معلوم باد كه مظهّر در لغت به معنى قوى پشت است و مظاهر كمك كار و معاون .

معاذ :

به ضمّ ميم بر وزن فؤاد نام جمعى از صحابه و محدّثان است و نام معاذ بن مسلم و در هرّاء بيايد . « 1 »

معاذى :

با همان ضبط منسوب است به معاذ بن جبل بن عمرو بن اوس خزرجى در شمار فقيهان صحابه و متوفّاى سال 17 و يا 18 و معاذى تخلّص اردشير بن حسن تبريزى است در سلك شعراى نيكوپرداز امّا گمنام و خود در اينكه نسب به معاذ ابن جبل رساند گفته است :
اى آنكه به فرّ شاعرى بىبدلى * استاد قصيده‌اى و پير غزلى دارى سخن بلند و بر اصل متين * آرى چو تو از نسل معاذ جبلى
وى ستايشگر امير هوشنگ پسر كاووس بن كيقباد از سلاطين شروان شاهيان و امير سيّد رضى الدّين و امير سيّد رضا كيا حكمرانان گيلان و لاهيجان و امير شيخ ابراهيم بن سلطان محمّد بن كيقباد و معاصر شيخ كمال الدّين خجندى و سلمان ساوجى بود و در نظم قصايد مردّف توانايى از خود نشان داد چنان‌كه در قصيدهء مردّف دست در مدح امير هوشنگ گفته است :
اى بر هواى سرو تو بر سر هزار دست * در پات سر نهاده‌ام از من مدار دست زان دم كه ديده چشمهء نوش لب تو ديد * شسته است ز آبروى من دل‌فكار دست
و در مردّف پاى در ستايش امير شيخ ابراهيم گفته است :
صبحى كه در چمن نهد آن گل‌عذار پاى * سرو سهى كشد ز لب جويبار پاى خواهم كه درّ اشك نثارت كنم و ليك * ترسم كه خسته گرددت ازبس نثار پاى
هامش
( 1 ) - و نيز معاذ بن عمرو بن جموح بن زيد متوفّى حدود 25 قمرى در شمار صحابه است . مردى دلاور بود و در عقبه و بدر شركت داشت و در جنگ بدر ساق پاى ابو جهل را قطع كرد و دست خود او نيز به وسيلهء عكرمة ابن ابى جهل بريده شد امّا در آخر روز به جنگ ادامه داد و تا خلافت عثمان زنده بود ( الأعلام زركلى : 7 / 258 ) . و نيز معاذ بن عفرا نام پدرش حارث بن رفاعه و نام مادرش عفراء بنت عبيد بن ثعلبه است . در شمار صحابه مىباشد . ابو جهل در سال دوّم هجرى به دست معاذ و برادرش معوذ كشته شد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شمشير و زره ابو جهل را به معاذ داد ( لغتنامه / دهخدا : 43 / 660 ) . - - و نيز معاذ بن معاذ مكنّى به ابو المثنى در شمار محدّثان است ( همان كتاب ) .