بر شتر ماده سوار بود و جامههاى نيكو دربر داشت ابو النجم را ديد كه بر شتر نر جربى سوار است و عبايى به خود پيچيده اين مصراع را خواند :
قد جبر الدّين الإله فجبر
ابو النجم خواند :
تذكر القلب و جهلا ما ذكر
تا به اين ابيات رسيد :
إنّى و كلّ شاعر من البشر * شيطانه انثى و شيطانى ذكر
فما رءانى شاعر الا استسر * فعل نجوم الليل عاين القمر
و در همان حال كه رجز خواند شترش بر ماده شتر عجاج جهيد و مردمى كه آن دو را نگريستند و سخنانشان را شنيدند به خنده درافتادند و اين مصراع را خواندند :
شيطانه انثى و شيطانى ذكر
و ابو الفتوح اسعد بن محمود بن خلف عجلى اصفهانى در شمار فقيهان شافعى و متوفّى 600 و ابو المعالى جلال الدّين محمّد بن عبد الرحمن بن عمر بن احمد عجلى قزوينى نيز در شمار فقيهان شافعى و صاحب كتاب تلخيص المفتاح در معانى و بيان و كتاب ايضاح التلخيص و كتاب السور المرجانى من شعر الارجانى وى در دمشق زيست و در جامع دمشق خطبه خواند و سپس منصب قضا يافت و ازآنجا به مصر رفت و هم به كار قضا پرداخت و باز به دمشق برگشت و همچنان قضا راند تا در سال 739 درگذشت و ابو الفضل عبد الرحمن بن احمد بن حسن بن بندار عجلى رازى در شمار اديبان و مقرئان و متوفّى 454 در نيشابور و در عتاب به مرگ گفت :
يا موت ما اجفاك من زائر * تنزل بالمرء على رغمه
و تأخذ العذراء من خدرها * و تسلب الواحد من امه
عجيم : بر وزن زبير مصغّر عجم و ابن عجيم فيلسوف و منجّم و طبيب نامور فارسى است كه در دولت آل بويه بلندآوازه بود و از رهگذر طبّ معيشت كرد و با ابن سينا معاصر بود و كتابى در كرويّت زمين پرداخت و كتابى ديگر در افلاك و تحقيق ثوابت و سيّارات و در حدود سال 430 درگذشت و نامش دانسته نگرديد .
عدوانى :
منسوب است به عدوان بر وزن دربان و آن لقب حرث بن عمرو است پدر تيرهاى در قبيلهء قيس عيلان و عدوان به معنى ستمگر و متعدّى است و او را ازاينروى كه بر برادرش ظلم و دراز دستى كرد و هم آهنگ كشتن او عدوان لقب دادند و از آن تيره است ابو سليمان يحيى بن يعمر عدوانى در شمار اديبان و لغويان و تابعان و با حجّاج بن يوسف چندين داستان دارد تا جايى كه حجاج خشمناك گرديد و او را به خراسان راند و يزيد بن مهلب در خراسان او را منصب قضا داد و سپس او را عزل كرد و يحيى بن يعمر راه تشيّع را رفت و در اينباره نيز داستانها دارد و در سال 129 درگذشت . و نيز عبد العظيم بن عبد الواحد عدوانى مصرى در شمار شاعران و اديبان و متوفّى 654 و از نظم اوست در ستايش جهان :
من يذم الدنيا بظلم فانى * بطريق الانصاف اثنى عليها
و عظتنا بكلّ شىء لوانا * حين جاءت بالوعظ من مصطفيها