تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
دانشمندان را كه در كشور آنان زيستند عثمانى گفتند منسوب به خاك عثمانى نه شخص . و عثمان به معنى بچّه هوبره و بچّه مار است .

عثيم :

بر وزن زبير مصغّر عثم بر وزن فهم نام عثيم بن كثير بن كليب صحابى است و عثم مكبّر آن نيز نام عثم بن ربيعه جهنى صحابى است و عثم به معنى استخوان شكسته است ، نيز استخوان شكسته كه آن را كج بسته باشند .

عجّاج :

بر وزن شدّاد به معنى بانگ بردار لقب ابو الشعثاء عبد اللّه بن رؤبة بن لبيد بن صخر تميمى است در شمار شاعران اسلامى و از رجزگويان مشهور و او را براثر نظم اين بيت ، عجّاج گفتند : « حتّى يعج عندها من عجعجا » . و بسيارند در عرب شاعرانى كه لقب خود را از شعرى كه نظم كرده‌اند گرفته‌اند و از اراجيز مشهور اوست :
بكيت و المحتزن البكى * و انما يأتى الصبى الصبى اطربا و انت قنسرى * و الدهر بالانسان دوارى
تا آخر آن . جاحظ در كتاب بيان و تبيين نوشت كه عجّاج گفت : « من آن ارجوزه را در يك شب نظم كردم و قوافى آن پىدرپى در خاطرم نقش بست امّا اكنون بر نظم كمتر از آن هم توانا نيستم » . و عجّاج در پايان عمر زمينگير گرديد و در روزگار خلافت وليد بن عبد الملك درگذشت .

عجرد :

بر وزن جعفر مأخوذ از تعجرد است به معنى برهنه بودن و صاحب ترجمت را از اين روى عجرد گفتند كه در خردسالى برهنه در روز بسيار سرد بازى كرد اعرابى بر او گذشت و گفت : « لقد تعجردت يا غلام ؛ پسر برهنه‌تن شدى » و عجرد بر او ماند و آن لقب حماد بن عمر بن يونس بن كليب كوفى است در شمار شاعران كه دو دولت اموى و عبّاسى را ديد امّا در عصر عبّاسيين در شعر نابغه گرديد و همتراز بشّار است و ميان آن دو شاعر نكوهشگرى برقرار بود و هم ميان او و مطيع بن اياس كنانى و از نظم خوب حماد عجرد است :
كم من اخ لك لست تنكره * ما دمت من دنياك فى يسر متصنع لك فى خليقته * يلقاك بالترحيب و البشر يطرى الوفاء و ذا الوفاء و * يلحى الغدر مجتهدا و ذا الغدر فاذا عدا و الدهر ذو غير * دهر عليك عدا مع الدهر فارفض باجمال مودة من * يلحى المقل و يعشق المثرى و عليك من حالاه واحدة * فى اليسر امّا كنت و العسر لا يخلطنهم بغيرهم * من يخلط العقيان بالصفر
و در مورد يكى از پيشوايان كه در پوست او رفته و او را به باد بدگويى گرفته بود گفت :
ان كان نسكك لا يتم * به غير شتمى و انتقاصى فاقعد و قم بى حيث شئت * لدى الا دانى و الاقاصى فلطالما زكيتنى * و انا المقيم على المعاصى ايّام تاخذها و تعطى * فى اباريق الرصاص
و حماد عجرد در كوفه پيشهء آموزگارى داشت و با دو حماد نام ديگر يكى حماد راويه و ديگر